اخلاق اجباری؟!

:: اخلاق اجباری؟!



گشت نامحسوس امنیت اخلاقی ناجا


در اخبار آمده بود که پلیس تهران بیش از 7000 نفر را ساماندهی کرده است تا به عنوان گشت نامحسوس اخلاقی مشغول به فعالیت شوند. (+)


آیا می شود اخلاق و امنیت اخلاقی را به صورت نامحسوس در جامعه پیاده کرد؟


اینکه عده ای مخفیانه بخواهند شهروندان جامعه ای را زیر نظر بگیرند چقدر فایده دارد و چقدر ضرر؟ چقدر جامعه کشش این را دارد که بتواند اینطور هدایت شود و آیا این روش ها باعث هدایت جامعه می شود؟ در سال های قبل که طرح های مشابهی اجرا شد چقدر پاسخ مثبت گرفته شده است که حال این نوع طرح ها بخواهد جواب بدهد؟ آن هم در دوره ای که اینترنت و شبکه های اجتماعی موبایلی و ماهواره اکثریت جامعه را بدست گرفته است و افراد خیلی در قید و بند این گونه طرح های اجباری و فرماشی نیستند.


اگر از این افراد طرح امنیت اخلاقی نامحسوس خلافی صادر شود افراد شاکی چگونه می توانند اعاده حیثیت کنند؟ ساز و کار این طرح چگونه است که حقی از افراد ضایع نگردد و سوالات زیاد دیگری که ایجاد می شود.


به هر حال همچنان اعتقاد دارم که نه تنها اخلاق و امنیت اخلاقی در جامعه با اجبار و فرمایش قابل پیاده شدن نیست بلکه معتقدم این طرح ها اتفاقا ضررهای به نسبت بیشتری از منافع آن دارد که ای کاش مسئولین عاقل و دلسوز متوجه آن می شدند.


پ.ن: در جامعه ای که رئیس دولت و خود دولت و نمایندگان مجلس نیاز به رای مردم دارند تا به قدرت برسند معلوم است که موضوعی حساس و فراگیر همانند حجاب که در رای و نظر مردم تاثیر جدی دارد خیلی توسط این افراد جدی گرفته نمی شود و باید به فکر نهادها و افراد دیگری بود تا بتوانند لااقل کار مفیدی از پیش ببرند نه اینکه 10 سال شاهد پیاده شدن طرح هایی پر ایراد و پر خطا باشیم که شکست آن از قبل معلوم است و ظاهرا فقط اجرا می شوند برای رضایت قشر مذهبی و دغدغه مند جامعه که خود آنها هم شاید به این صورت رضایت از اجرای طرح های اینچنینی نداشته باشند.

منبع : گاه نوشته هااخلاق اجباری؟!
برچسب ها : جامعه ,افراد ,اخلاقی ,چقدر ,پیاده ,امنیت ,امنیت اخلاقی

کدام آوینی؟

:: کدام آوینی؟

امسال هم بیست و سومین سالگرد شهادت سید مرتضی (کامران) آوینی بود و این سالگرد شهادت هم گذشت. هنرمند و منتقدی که در طول تمامی این بیست و سه سال قرائت های مختلفی از وی و تفکراتش و تغییر نگاهش ارائه شده است.


خانواده آوینی و دوستان قبل از انقلاب وی معتقد به یک آوینی هستند که در سال های بعد از شهادت به نوع دیگری معرفی شده است و صرفا به آوینی بعد از انقلاب پرداخته شده و دوستان و علاقمندان بعد از انقلاب و بعد از شهادتش معتقد به آوینی هستند که صرفا هویتش بعد از انقلاب و در دوران جنگ قابل تعریف است.


آوینی قطعا دچار بد فهمی شده است و همین بدفهمی هم باعث تمامی این مناقشات است. همین که این روزها دو موسسه به نام سید مرتضی آوینی و دو انتشارات و ... به نام وی با جهت گیری های مختلف وجود دارد نشان همین است که آوینی همچنان محل اختلاف و قرائت های مختلف است.


کامرانی که در دهه 40 و 50 دیدگاه های روشنفکری و غرب زده داشت بعد از انقلاب راهش را تغییر داد و تبدیل به سید مرتضی علاقمند به انقلاب و جبهه و امام شد اما اینکه سید مرتضی و یا کامران چقدر تغییر کرد و چرا اینگونه تغییر کرد و خودش درباره این تغییرات چه می گفت همواره محل اختلاف و دعوا و ... است.


به نظرم این اختلاف نظر و اختلاف قرائت هم هیچگاه حل نخواهد شد اما ای کاش بعد از 23 سال لااقل علاقمندان ارزشی آوینی توجه می کردند که حرف های جدیدی برای گفتن وجود دارد و توقف در آوینی خدمت زیادی به انقلاب نیست و باید از آوینی آرام گذر کرد اما او را همواره به یاد داشت و فراموش نکرد که آوینی برای انقلاب و جبهه ها چه کرد ، آوینی چه می گفت و چه می خواست و آوینی های امروز را دریابیم. ما بیشتر از هر زمان دیگر این روزها نیاز به یک آوینی دیگر با توجه به مقتضیات روز داریم.

منبع : گاه نوشته هاکدام آوینی؟
برچسب ها : آوینی ,انقلاب ,تغییر ,اختلاف ,مرتضی ,همین ,وجود دارد ,آوینی هستند ,سالگرد شهادت

فلسفه زیست شناسی و خداباوری

:: فلسفه زیست شناسی و خداباوری

این روزها که مشغول کار بر روی پایان نامه دانشگاه هستم در حاشیه کار هم با کتاب های مربوط به این موضوع درگیر هستم. یکی از مهم ترین افراد و کتابهایی که در این باره نوشته شده است کتاب ساعت ساز نابینا نوشته ریچارد داوکینز است که در ایران نیز ترجمه شده است.


فلسفه زیست شناسی بخش مهمی از فلسفه علم است که اتفاقا حرف های جدی برای گفتن دارد. از نظریه فرگشت تا اینکه خداوند در کجای فلسفه زیست شناسی قرار میگیرد و حرف های جدی برای گفتن چیست و ... .

کتاب ساعت ساز نابینا

جلد انگلیسی کتاب ساعت ساز نابینا


کتاب ساعت ساز نابینا یا «چرا شواهد فرگشت، نشان‌دهندهٔ جهان بدون طراح است» در سال ۱۹۸۶ به دست ریچارد داوکینز نوشته شد. در این کتاب او توضیحات و استدلال‌هایی برای فرگشت به وسیلهٔ انتخاب طبیعی عنوان نموده‌است. هچنین بر نقدهایی که بر کتاب قبلی‌اش «ژن خودخواه» نوشته شده بود پاسخ داده‌است. هر دو کتاب با هدف عمومی‌ترکردن فرگشت ژن-محور نگاشته شده‌اند. نام کتاب به شکلی متاثر از تشبیهی است که کشیش قرن هجدهمی ویلیام پالی به کار برد. تشبیه پالی به طور کلی چنین بود که: حتی اگر شما ندانید که ساعت چیست، طراحی چرخ دنده‌ها و فنرها و طرز چینش آنها در کنار همدیگر برای یک مقصود خاص، شما را وامی‌دارد که نتیجه بگیرید که «این ساعت باید سازنده‌ای داشته باشد، کسی که آن را به منظوری خاص طراحی کرده‌است؛ سازنده‌ای که از سازوکار آن آگاه‌است، و کاربردی برای این طراحی داشته‌است». «اگر این نتیجه‌گیری در مورد یک ساعت ساده درست باشد، پس آیا کاملاً درست نیست که در مورد چشم، گوش، کلیه، مفصل آرنج، و مغز هم گفته شود که طراح هوشمند و هدفمندی دارند؟ این ساختارهای زیبا، پیچیده، ظریف، و آشکارا طراحی‌شده به مقصود خاص هم باید طراحی، ساعت‌سازی، داشته باشند - که همانا خداست.


پالی به این طریق برهان نظم را بیان کرد که مورد علاقهٔ خداباوران قرار گرفت. داوکینز در تشبیهی تازه، طراحی انسان و توانایی او در برنامه‌ریزی را با انتخاب طبیعی مقایسه می‌کند؛ و به این دلیل فرآیند فرگشت را متناظر با ساعت‌ساز نابینا می‌گیرد.

انتخاب طبیعی یعنی فرآیند ناآگاه، کور و در پایه غیرشانسی که داروین آن را کشف کرد، هیچ هوشی ندارد. اگر بخواهیم بگوییم فرگشت نقش یک ساعت‌ساز را در طبیعت بازی می‌کند، می‌توان گفت آن یک ساعت‌ساز نابینا است.

داوکینز در تکمیل استدلال‌های خود، که در واقع انتخاب طبیعی می‌تواند سازگاری‌های پیچیدهٔ ارگانیسم‌ها را توضیح دهد؛ این مساله را عنوان می‌کند که میان توانایی به وجود آمدن پیچیدگی از «یک فرآیند سراسر تصادفی»، در مقابل «تصادفی که با انتخاب فزاینده همراه باشد» تفاوت بسیار هست. او این مساله را با استفاده از برنامه راسو نشان می‌دهد. سپس انتخاب مصنوعی را در مدل کامپیوتری که با استفاده از برنامهٔ آموزشی پیشرفته‌تر ساختهٔ خودش تهیه کرده بود، بهتر نشان داد.

در اواخر کتاب، پس از بحث دربارهٔ توانایی فرگشت برای توضیح دلیل پیچیدگی حیات، داوکینز آن را به عنوان دلیلی بر ضد وجود خدا به کار می‌برد. «یک آفریدگار که توانایی نظم بخشیدن به پیچیدگی‌های جهان را دارد، و به طور لحظه به لحظه یا با هدایت فرگشت را اداره می‌کند،... باید خودش در وحلهٔ نخست به شدت پیچیده باشد...» او این اعتقاد را بدیهی پنداشتن پیچیدگی منظم بدون ارائهٔ توضیح و دلیل دانسته‌است.


داروین

            چارلز رابرت داروین ، بنیانگذار نظریه تکامل


در مقدمهٔ کتاب، داوکینز عنوان کرده که کتاب را «نه تنها به جهت متقاعدکردن خواننده از اینکه جهان‌بینی داروینی درست است، بلکه از این جهت که تنها نظریهٔ شناخته شده‌ای است که در اصل قادر به حل مشکل وجود داشتن ماست» نوشته‌است.

داوکینز چه می گوید؟

داوکینز یکی از منتقدان شاخص آفرینش‌گرایی (اعتقاد دینی مبنی بر اینکه انسانها، موجودات زنده و تمامی جهان بوسیله خدا آفریده شده ) محسوب می‌شود. او اعتقاد به آفرینش‌گرایی اخیر دنیا (نوعی از آفرینش‌گرایی که بر پایه تعالیم انجیل و تورات، سن زمین و جهان را تنها چند هزار سال می‌داند) را اشتباهی ابلهانه و مخالف عقل سلیم می‌داند. داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب خود به نام «ساعت‌ساز نابینا» بحث مربوط به طراحی را که یکی از مهم‌ترین مباحثی است که آفرینش‌گرایان به آن تکیه می‌کنند، به باد انتقاد گرفت. او در این کتاب با مثال مشهور ویلیام پیلی الهیدان قرن هجدهم به مخالفت پرداخته‌است. پی لی در کتاب خود «خداشناسی طبیعی» ذکر می‌کند «همان‌گونه که یک ساعت بواسطه این که بسیار پیچیده و کارآمد است نمی‌تواند خودبخود و تنها از روی تصادف به وجود آمده باشد، تمامی موجودات زنده که به مراتب پیچیده‌ترند باید هدفمندانه طراحی شده باشند.» داوکینز معتقد است که انتخاب طبیعی برای توضیح کارآمدی آشکار و پیچیدگی غیر تصادفی دنیای بیولوژیک و موجودات زنده کافی است. او می‌گوید انتخاب طبیعی گرچه فرایندی خودبخود، فاقد شعور و کور است، در طبیعت همان نقش ساعت‌ساز را بازی می‌کند.

در دسامبر ۲۰۰۴ داوکینز در مناظره تلویزیونی با بیل مویرز گوشزد کرد «در میان آنچه که دانش مدعی دانستنشان است، فرگشت یکی از چیزهایی است که مشمول این ادعا می‌شود». هنگامی که مویرز از او دربارهٔ فرضیه بودن فرگشت پرسید، داوکینز پاسخ داد: «فرگشت مورد ارزیابی قرار گرفته‌است. نکته در این جاست که ارزیابی در زمان بوقوع پیوستن فرگشت نبوده‌است.» او اضافه می‌کند: «این حالت مانند حضور یک کارآگاه در یک صحنه قتل است. گرچه کارآگاه به طور مستقیم قتل را مشاهده نکرده‌است، ولی دیدن شواهد و قراین فراوان می‌تواند کلید بسیار مهمی برای حل معما باشد. چنین شواهدی حتی می‌توانند چگونگی وقوع حادثه را تشریح کنند.»

داوکینز به‌شدت با گنجاندن مباحث مربوط به آفرینش‌گرایی در تدریس علوم مخالف است زیرا وی آفرینش‌گرایی را یک بحث دینی می‌داند و معتقد است که آفرینش‌گرایی یک بحث علمی نیست. در مقابل گفته می‌شود که ایمان مذهبی مترادف آفرینش‌گرایی نیست.

حالا امیدوارم با کار بیشتر بر روی نظریه فرگشت و ارتباط آن با جهان هستی و به خصوص سوالاتی که درباره خداباوری ایجاد می کند بتوانیم بهتر به این موضوع بپردازیم و بهتر اشاره کنیم که خداوند در کجای این نظریات قرار دارد؟

برای دانلود فارسی کتاب ساعت ساز نابینا می توانید اینجا را کلیک نمائید.

منبع : گاه نوشته هافلسفه زیست شناسی و خداباوری
برچسب ها : داوکینز ,کتاب ,فرگشت ,ساعت ,آفرینش‌گرایی ,طبیعی ,انتخاب طبیعی ,کتاب ساعت ,زیست شناسی ,موجودات زنده ,فلسفه زیست

آخرین مرجع مطلق!

:: آخرین مرجع مطلق!

آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی


دهم فروردین ماه امسال پنجاه و پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله العظمی سید محمد حسین بروجردی ، شاگرد برجسته آخوند خراسانی و زعیم وقت شیعیان و آخرین مرجع مطلق و پر تقلید شیعه می باشد. سال 40 برای جامعه ایران سال پر حادثه ای بود. ابتدای سال درگذشت آیت الله بروجردی به عنوان مرجع دینی جامعه و مردم مذهبی ایران و آخر سال درگذشت ایت الله کاشانی به عنوان مرجع سیاسی مردم مذهبی ایران بود.


در مورد تفکرات و مواضع سیاسی و اجتماعی آیت الله بروجردی حرف ها فراوان است. اینکه وی به عنوان پر مقلد ترین مرجع شیعیان در 100 سال اخیر مطرح است و در زمان مرجعیت وی عملا بخشی از جامعه در اختیار وی بوده است و شاه نیز از نفوذ اجتماعی وی ترس و وحشت فراوان داشته است.بعد از درگذشت آیت الله بروجردی تفرقه در میان جامعه اتفاق افتاد و کثرت مراجع رخ داد و از قدرت مرجعیت واحد در میان شیعیان کاسته شد.شاه نیز با نامه تسلیت خود به آیت الله حکیم قصد داشت مرجعیت دینی را از ایران بیرون کرده و به نجف منتقل کند و استعمار هم به شدت تلاش داشت مرجعیت واحد را از بین ببرد تا در مقابل خود سد محکم دینی نداشته باشد.


آیت الله بروجردی در زمان حیات خویش علاوه بر نفوذ دینی نفوذ اجتماعی قوی نیز داشت و در مقابله با جریان هایی همانند بهائیت و همچنین وقایع دوران دکتر مصدق این نفوذ کاملا مشهود و مشهور بوده است.

وی بر اساس اسناد و نوشته جات تاریخی معتقد به تشکیل حکومت اسلامی بر اساس روایت رایج این سال ها نداشت و منتقد برخی از مواضع سیاسی همانند مواضع مرحوم سید مجتبی نواب صفوی بود و به همین دلیل امام (ره) نیز با آیت الله بروجردی اختلاف نظرات بنیادینی داشت ، با اینکه ایشان شاگرد برجسته آیت الله بروجردی نیز بود.


مشی آیت الله بروجردی تا حد زیادی شبیه به مشی استاد وی مرحوم آخوند خراسانی بوده است و همان نقشی که مرحوم آخوند در انقلاب مشروطه ایفا کرده بود وی نیز در زمان حیات خود ایفا نموده بود.


بررسی تفکرات و مواضع آیت الله بروجردی می تواند یک پروژه تحقیقاتی خوب باشد که امیدوارم روزی بتوانم آن را به انجام برسانم.

منبع : گاه نوشته هاآخرین مرجع مطلق!
برچسب ها : الله ,بروجردی ,مرجع ,مواضع ,نفوذ ,درگذشت ,الله بروجردی ,مرجعیت واحد ,نفوذ اجتماعی ,داشت مرجعیت ,مرحوم آخوند ,مردم مذهبی ایران

نقطه چشمگیر اختلافات رهبری و رئیس جمهور

:: نقطه چشمگیر اختلافات رهبری و رئیس جمهور


                   آیت الله خامنه ای و حسن روحانی


"سیاست آمریکا اقتضا می‌کند که تفکری در میان ملت ایران تزریق شود تا وانمود کنند ملت ما بر سر یک دوراهی قرار دارد، یا با آمریکا کنار بیاید یا دائماً فشارها را تحمل کند/ در داخل هم کسانی این فکر را قبول دارند و می‌گویند در قضیه‌ی هسته‌ای توافق شد، باید در قضایای کشور هم برجام ۲ و ۳ به وجود بیاید تا بتوانیم راحت زندگی کنیم."


"یک دوراهی را دشمن نشان می‌دهد، این دوراهی غلط و دروغ است. ما می‌توانیم با اقدام عملی در اقتصاد مقاومتی، کشور را مصونیت‌سازی کنیم تا در مقابل تحریم به خودمان نلرزیم. ما می‌توانیم در مقابل آمریکا بایستیم و تحریم‌ها در ما اثر نکند. اگر این کارها را بکنیم، احتیاج نداریم از ارزش‌ها و خطوط قرمز و اصول خودمان صرف‌نظرکنیم."


این ها بخش هایی از سخنان امروز رهبری انقلاب در مشهد بود که تا حد زیادی نشان از گلایه ها و اختلافات رهبری با نظرات ماه های اخیر رئیس جمهوری دارد.


چند ماه قبل و در آستانه انتخابات مجلس دهم بود که روحانی از بحث برجام 2 سخن گفت و آن را حل مشکلات داخلی و گفت و گوها برای حل معضلات داخلی نام داد و امروز سخنان رهبری و مخالفت ایشان به این طرح نشان از اختلافات رهبری با رئیس جمهور دارد.


در مورد مسائل مذاکرات هسته ای و اجرای برجام نیز رهبری به انتقاد صریح پرداختند.


شاید در عمر دو سال و نیم دولت یازدهم این اولین بار است که رهبری اینگونه صریح و بی پرده از دولت و سیاست های آن انتقاد می کنند و همگان متوجه ضمیر سخنان رهبری می شوند. این حد از انتقادات  اختلافات حتی در دوره دولت اصلاحات نیز بی سابقه بوده است به خصوص در دور اول دولت ها که همیشه رهبری همراهی چشم گیرتری با رئیس دولت و دولت ها داشته اند اما گویا این اصل در مورد دولت یازدهم و حسن روحانی تفاوت اساسی دارد.


امسال سال آخر فعالیت های دولت یازدهم است و سال آینده همین روزها فضای کشور آرام آرام انتخاباتی می شود و سخنان امروز رهبری قطعا نشانه های خود را در امسال نشان خواهد داد و قطعا منتقدین دولت و مخالفین آن امسال فشارهای بیشتری از نظر رسانه ای و غیر رسانه ای به دولت و شخص رئیس دولت وارد خواهند کرد.


حال این سوال پیش می آید که با این انتقادات صریح رهبری و هشدارهای ایشان در مورد برخی فعالیت های دولت و مواضع حسن روحانی اگر روحانی در انتخابات سال اینده پیروز شود چه وضعی در کشور ایجاد خواهد شد؟ آیا رای مجدد روحانی تبدیل به بحرانی سیاسی برای کشور می شود و جدی تر از همیشه باعث بروز اختلافات عمیق میان رهبری و حسن روحانی خواهد شد؟ حتی رای نیاوردن مجدد روحانی نیز میتواند تاثیرات جدی سیاسی و اجتماعی داشته باشد که سال آینده این شرایط خود را بروز خواهد داد. اما هر چه که هست و هرچه که پیش آید نمی توان اختلافات جدی میان رهبری و رئیس جمهوری را کتمان کرد و این در دوره کوتاه فعالیت های دولت یازدهم و حسن روحانی قابل توجه و تامل است.

باید منتظر روزهای آینده سال جدید بود و دید امسال چه چیز با خود به همراه خواهد داشت و چه اتفاقاتی در کشور رقم خواهد خورد. در این بین فعالیت های مخالفین دولت را نیز نباید از نظر دور داشت و باید دید دولت چه واکنش هایی را نشان می دهد و همچنان حامیان سرشناس دولت همانند هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی چه چیز هایی را برای به میدان آوردن در آستین دارند. سال 95 و ابتدای سال 96 به نظرم اوج این اختلافات و کشمکش های سیاسی خواهد بود.


پ.ن: سالی که نکوست از بهارش پیداست و با سخنان امروز رهبری به نظرم فضای سیاسی کشور در سال 95 تا حد زیادی مشخص شده است.

منبع : گاه نوشته هانقطه چشمگیر اختلافات رهبری و رئیس جمهور
برچسب ها : دولت ,روحانی ,کشور ,اختلافات ,رئیس ,نشان ,دولت یازدهم ,سخنان امروز ,اختلافات رهبری ,امروز رهبری ,مجدد روحانی ,سخنان امروز رهبری

اهمیت احمدی نژاد

:: اهمیت احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد


محمود احمدی نژاد اسمی است که شاید در 10 سال اخیر بیشتر از خیلی از اسامی مشهور شنیده باشیم.

احمدی نژاد تا سال 84 نام مشهوری نبود و ورود او به انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم باعث شهرت وی شد. شهرتی که باعث خیلی از تغییرات در فضای سیاسی کشور هم شد. به نظرم هنوز هم بعد از گذشت 10 سال از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری ، بازخوانی آن دوره و اینکه وی چه تاثیرات بنیادینی در کشور گذاشت مهم است.


احمدی نژاد زمانی به ریاست جمهوری رسید که صحنه سیاسی کشور دچار خلا مفهومی در مورد عدالت و برابری و جای خالی شعارهای انقلاب اسلامی شده بود و جریان های راست و چپ داخل نظام حرف جدیدی برای ارائه کردن نداشتند. فراموش نکنیم که بیشتر شعارهای آن زمان پیرامون فضای سیاسی و فرهنگی جدید گردش می کرد و برخی ها نیز شعارهایی پیرامون گشایش ارتباط با جهان سر میدادند و کمتر شعاری در مورد مسائل معیشتی مردم و همچنین آرمان عدالت و برابری سر داده می شد. خیلی از چهره ها نیز برای مردم تکراری بودند و احمدی نژاد در چنین فضایی توانست خود را وارد عرصه انتخابات کند و در مقابل چهره هایی همانند هاشمی رفسنجانی و کروبی و قالیباف و معین و لاریجانی قرار بگیرد.


تاریخ ورود احمدی نژاد نیز به انتخابات ، تاریخ مهمی بود. پایان دهه سوم انقلاب و نزدیکی به دهه چهارم و تعیین خط و خطوط جدید در فضای سیاسی کشور.


احمدی نژاد با شعارهایی که مطرح کرده بود و دو طیف راست و چپ سیاسی کشور را به چالش طلبیده بود می توانست خط سومی در کشور باشد. فردی که نه خود را اصولگرا می دانست و نه سر سازش با جناح چپ داشت و به شدت هم علیه هر دو طیف موضع گیری کرده بود اما این پتانسیل نتوانست خود را حاکم بر جریان های سیاسی کند و این توانایی بود که به سرانجام نرسید.


احمدی نژاد توانسته بود در رقابت با افرادی همانند هاشمی و کروبی و میر حسین موسوی و معین و لاریجانی و قالیباف و ... که از بزرگان جناح راست و چپ و کشور بودند آنها را شکست دهد و این راز اهمیت احمدی نژاد بود. فردی که گمنام و ناشناخته بود اما با حضورش توانسته بود دو طیف سیاسی کشور را شکست دهد و بازی و معادلات سیاسی را تغییر دهد و این اصلا موضوع بی اهمیتی نبود. اگر حواشی وی به خصوص از سال 90 تا 92 نبود و اگر وی و اطرافیانش اهمیت پتانسیل خود را می دانستند قطعا شرایط کشور و انقلاب بسیار متفاوت می شد. فراموش نکنیم که احمدی نژاد زمانی به چرخه مدیریتی کلان کشور وارد شد که خیلی از نیروهای مدیر در کشور سال های سال بود که تغییر نکرده بودند. در زمان احمدی نژاد اما این حلقه شکست و افراد جدید و جوان جایگزین شدند. این تغییرات کم هزینه نبود و مخالفین را به وحشت انداخت و تلاش ها برای زمین گیر کردن احمدی نژاد اوج گرفت.


احمدی نژادیسم دوره خاصی در تاریخ معاصر کشور ما بود و هست و به نظرم بعید است که با توجه به شرایط سیاسی کشور و حاکمیت مجددا اجازه داده شود وی به حاکمیت و راس قدرت بازگردد و جامعه هم همانند سال 84 و 88 این ظرفیت را ندارد به چند دلیل:


اول اینکه برخی از صاحبان قدرت که در قوای سه گانه حضور دارند اجازه ی برگشت را نمی دهند و در صورت بازگشت احمدی نژاد وی به احتمال فراوان رد صلاحیت خواهد شد. احمدی نژاد از سال 90 به بعد دچار حواشی شد که همان ها خودش و دولتش را زمین گیر کرد و همین سابقه 2 ساله بعدترها بهانه ای است برای اینکه جلوی بازگشت وی به حاکمیت را بگیرند.


دوم احمدی نژاد اگر هم بخواهد بازگردد این خطر برای حاکمیت وجود دارد که ترس از احمدی نژاد رادیکال داشته باشد. احمدی نژادی که ظرفیت اجتماعی دارد و با تجربه دو سالی که به وی و اطرافیانش انحرافی گفتند برای بازگشت به قدرت می تواند برای خیلی ها خطرناک باشد. نظام نمی تواند از ظرفیت اجتماعی احمدی نژاد به سادگی عبور کند اما همین ظرفیت می تواند خطری هم برای برخی جریانات باشد که مهم ترین آنها به زعمشان احمدی نژاد رادیکال است.


احمدی نژاد در سال 92 قصد داشت با کاندیداتوری رحیم مشایی و اینکه وی ادامه راه اوست خط جدیدی را ترسیم کند و این فشار را بشکند و اگر مشایی اجازه حضور پیدا می کرد باز خیلی از بازی های و جریانات تغییر می کرد اما با رد صلاحیت مشایی که به بهانه حضور و رد صلاحیت هاشمی هم همراه شد و در اصل هاشمی با حضور خود مشایی و حضور او را هم خنثی کرد این طرح هم بی جواب ماند و به همین دلیل بعید است که گذاشته شود احمدی نژاد و نزدیکان وی به قدرت بازگردند. اما بازگشت تفکر و بینش احمدی نژادیسم به کشور محال نیست که اتفاقا محتمل نیز هست. برجام و تصویب آن یک جنبه مهم و مغفول مانده داشت و آن هم همین بود که از بازگشت احمدی نژاد و احمدی نژادیسم جلوگیری کند. اینکه کشور به تعامل با غرب و آمریکا بپردازد و اینکه این برنامه بلند مدت نیز باشد یک اهمیت مهم دارد و این است که فردی با شعارهای عدالت محورانه و شبیه به احمدی نژاد نخواهد توانست به سادگی به قدرت بازگردد و حلقه بسته ای شکل میگیرد که افراد موافق برجام و سیاست سازش با غرب روی کار بیایند. 


اهمیت احمدی نژاد به نظرم هنوز هم باید مد نظر باشد. اینکه فردی وارد حلقه قدرت شد و بسیاری از نامداران را کنار زد و شرایط و ریل گذاری کشور را تغییر کرد و کمتر فردی این گمان را می کرد و در عین اینکه کمترین شانس را برای احمدی نژاد قائل بودند اما وی توانست به پیروزی قاطع در سال های 84 و 88 برسد. نکته بعد هم اهمیت احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت است که قطعا با فشارهای شدید مواجه خواهد شد. هم از طرف مخالفینش و هم از طرف موافقین و یا کسانی که به وی احتیاج دارند.فراموش نکنیم اصولگرایان در 18 سال اخیر پیروزی های بزرگ خود همانند ریاست جمهوری 84 و 88 و مجالس هشتم و نهم را مدیون فضا سازی جدید احمدی نژاد بودند. شورای شهر دوم و مجلس هفتم در شرایطی برگزار شد که مشارکت حداقلی بود.اما انتخابات های سال 84 تا 90 با مشارکت قابل قبول برگزار شده بود و این چیز کمی نبود. احمدی نژاد اگرچه اصولگرا نبود اما گفتمان وی قرابت بیشتری به اصولگرایان داشت تا اصلاح طلبان.


به هر حال اهمیت احمدی نژاد و جریان وی اصلا چیز کمی نبوده و نیست و قطعا در آینده درباره آن بیشتر خواهند نوشت به خصوص که ظهور احمدی نژادیسم در قالب یک فرد دیگر دور از انتظار هم نیست. این را اضافه کنیم که این اهمیت برای موافقین و مخالفین وی نیز یکسان است و به همین دلیل توجه به این موضوع هر روز بیشتر و بیشتر می شود.


سال 95 سالی است که کشور برای اتخابات سال 96 آماده می شود و 96 می تواند مواجهه مهم دو جریان سیاسی باشد. آیا احمدی نژاد سال 95 را برای آماده شدن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری شروع می کند و یا جریان نزدیک به تفکر احمدی نژادیسم در این سال ظهور و بروز خواهد کرد؟ باید منتظر سال 95 ماند و دید این سال چقدر با خود اتفاقات مهم به همراه خواهد داشت.

منبع : گاه نوشته هااهمیت احمدی نژاد
برچسب ها : احمدی ,نژاد ,کشور ,سیاسی ,اینکه ,اهمیت ,احمدی نژاد ,سیاسی کشور ,احمدی نژادیسم ,ریاست جمهوری ,اهمیت احمدی

رونمایی از سایت شهید محمد کچویی

:: رونمایی از سایت شهید محمد کچویی

سایت شهید محمد کچویی


سایت شهید محمد کچویی رونمایی شد. برای مشاهده این سایت می توانید اینجا را کلیک نمائید.


همچنین برای آشنایی با این شهید و فعالیت های وی نیز می توانید اینجا را مطالعه نمائید.


امید است که در این سایت بتوان مطالب مربوط به این شهید عزیز را منتشر نمود و همچنین به مبارزین انقلابی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت و این سایت تبدیل به منبع مفیدی برای پژوهشگران و علاقمندان شود.

منبع : گاه نوشته هارونمایی از سایت شهید محمد کچویی
برچسب ها : سایت ,شهید ,توانید اینجا ,محمد کچویی ,شهید محمد ,سایت شهید

آذری قمی ، منتقد یا مخالف؟ / 2

:: آذری قمی ، منتقد یا مخالف؟ / 2
آذری قمی

در ادامه مطلب قبل (+) پیرامون مرحوم آیت الله احمد آذری قمی باید گفت که وی در سه مورد اختلاف نظر جدی با امام (ره) داشت و این اختلاف نظرات نیز در مقاطعی آشکار شده بود. به صورت کوتاه می توان این اختلاف نظرات را در مورد اقتصاد ،دولت و بحث ولایت فقیه جمع بندی کرد.

1- در مورد اقتصاد مرحوم اذری قمی به شدت اعتقاد به اقتصاد آزاد و اصطلاحا بازار داشت و از این نظر مخالف نخست وزیر وقت میر حسین موسوی و سیاست های اقتصادی وی بود و اساسا انتقاد اصلی آذری قمی به دولت به همین موضوع بر می گشت و در این مورد تفکرات نزدیکی به رئیس جمهور وقت ، آیت الله خامنه ای داشت.

آذری قمی در مورد جزئیات مسائل فقهی اقتصاد هم اختلاف نظراتی را با امام (ره) و حکومت وقت هم داشت. به یاد داریم که در مجلس اول آیت الله احمد آذری قمی در مخالفت با لایحه مالیات که دولت وقت تسلیم کرده بود به صراحت گفت «مالیات حرام است» و هنگامی که رییس وقت مجلس -هاشمی رفسنجانی- یادآور شد «ضرورت دریافت مالیات در حکومت اسلامی فتوای امام است» به مجادله و مباحثه پرداخت و به نظریات قبلی امام درباره اداره حکومت با خمس وزکات اشاره کرد و به فتوای امام پس از تاسیس جمهوری اسلامی کاری نداشت. عصر همان روز نیز روزنامه اطلاعات برای گزارش مجلس خود این تیتر را برگزید: «مالیات، حرام است!» و این نکته را هم آورد که هنگامی که هاشمی رفسنجانی تاکید کرد این فتوای امام است و گمان می بُرد بحث مختومه شده است، آذری قمی برخاست و گفت این هم فتوای من است!

در آن زمان هنوز امام تئوری مصلحت را مطرح نکرده و مجمع تشخیص مصلحت نیز طبعا تشکیل نشده بود و تعارض قانون و شرع در مواردی از این دست خود را نشان می داد و تاکید بر فتوای امام به این خاطر بود که این تعارض را رفع کند و هم مجلس موافقت کند و هم از سد شورای نگهبان بگذرد.

2- آذری قمی به عنوان نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی دوم به شدت منتقد و مخالف دولت میر حسین موسوی بود بر خلاف دیگر نماینده قم آیت الله صادق خلخالی که به شدت موافق دولت میر حسین موسوی بود. آذری قمی اساسا در مورد مسائل اقتصادی به موسوی انتقاد داشت و انتقادات وی نیز بعضا مبنایی و ریشه ای بود و از سر مخالفت سیاسی صرف نبود. مرحوم آذری قمی در همان دهه 60 در روزنامه رسالت که وی صاحب امتیاز آن بود نقدها و مقالات مفصل در مورد مسائل اقتصادی نوشت و نظرات خود را شرح و بسط داد. در مقابل نظرات وی هم نظرات آقای هاشمی رفسنجانی قرار داشت که به شدت از اقتصاد دولتی حمایت می کرد و مروج این دیدگاه در نماز جمعه بود ، اما بعدها در دوره دولت های آقای هاشمی شاهد بودیم که وی نیز از نظرات خود عدول کرد و در چرخشی 180 درجه ای رو به اقتصاد بازار و اقتصاد آزاد آورد. مرحوم آیت الله آذری قمی در بیان نظرات فقهی خود هیچ ابایی نداشت و نظرات خود را صریحا بیان می کرد و در مسائل سیاسی هم به هر چیزی اعتقاد پیدا می کرد آن را صریحا بیان می نمود.نمونه آن در رای مخالف دادن به نخست وزیری میر حسین موسوی بود که وی حتی به انتقاد از امام (ره) پرداخت و نظرات ولی فقیه را به مولوی و ارشادی بودن تقسیم نمود که با واکنش شدید جناح چپ در آن زمان مواجه شد.
آقای محسن کدیور این را به خوبی شرح داده و به آن پرداخته اند و داستان این مخالفت آیت الله آذری قمی داستان معروفی در دهه 60 و مجلس دوم شورای اسلامی است.

3- مرحوم آیت الله آذری قمی از موافقین نظریه ولایت فقیه در دهه 50 تا اوایل دهه 70 بودند اما نوع اعتقاد ایشان به ولایت فقیه کاملا یک فراز و نشیب شدید را طی کرد. ایشان در ابتدا اعتقاد به ولایت فقیه در حد نصیحت و اصطلاحا در حد ارشاد داشتند و قائل به دخالت ولی فقیه در حکومت داری نبودند ( نزدیک به نظرات آیت الله مرتضی مطهری در مورد ولایت فقیه) و این نظر را در سال 64 نیز این را صریحا بیان کرد. اما در سال 67 از مروجین بحت ولایت مطلقه فقیه شد و حتی در شورای بازنگری قانون اساسی نیز از این نظر به شدت حمایت کرد و تا آنجا پیش رفتند که حتی این فکر را ترویج داد که ولی فقیه می تواند توحید عملی را نیز تعطیل کند! و به داستان عمران و گوساله سامری اشاره می کرد که در فقیه شیعه کاملا حرف شاذ و متفاوتی بود.این نظر آیت الله آذری قمی تا سال 73 باقی بود تا زمانی که با انتشار کتاب رساله علمیه ایشان در مورد مسائل اقتصادی و فقهی و ولایت فقیه مخالفت شد و وزارت ارشاد در دوره آقای لاریجانی اجازه انتشار این کتاب را نداد! شروع روند مخالف شدن آیت الله آذری قمی از اینجا شروع شد اما کماکان ایشان عضو جامعه مدرسین بود و حتی در سال 76 از ریاست جمهوری ناطق نوری حمایت کرد اما بعد از ریاست جمهوری در چند نامه خطاب به سید محمد خاتمی ( رئیس جمهور وقت) و دری نجف آبادی ( وزیر وقت اطلاعات) مواردی را نوشت که مخالفت وی را با ولایت فقیه ایت الله خامنه ای نشان می داد.( نزدیک شدن به مواضع ایت الله منتظری) آذری قمی در این مرحله نیز باز نظرات خود در مورد ولی فقیه را تغییر داد و حتی به مخالفت علنی با آیت الله خامنه ای پرداخت که حواشی زیادی را نیز ایجاد کرد.

وی در کنار آیت الله منتظری در آبان سال 76 به سخنرانی علیه مرجعیت ایت الله خامنه ای اقدام کرد که منجر به حصر هر دو نفر آنان شد و باعث شد آذر قمی تا بهمن سال 77 و بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب در حصر بماند و از دنیا برود.

در سه مورد بالا و تغییر نظرات آیت الله احمد آذری قمی می توان این جمع بندی را داشت که وی خط اعتدال و میانه روی در نظرات خود نداشت و همواره به افراط و تفریط کشیده می شد همانگونه که در مورد اعتقاد وی به ولایت فقیه و حتی حمایت و مخالفت با آیت الله خامنه ای می توان این را دید. پس یکی از موارد قابل توجه در نظرات ایت الله آذری قمی عدم رعایت میانه روی و عدم مشی مشخص بوده است که وی در چند سال متوالی پیرامون یک موضوع نظرات و مواضع مختلف و بعضا متناقض را اتخاذ می کرده است. ( هرچند که خود ایشان از این تغییر مواضع خود همواره دفاع می کرد و بیان می کرد که به حقایق جدیدی رسیده است و به همین دلیل تغییر موضوع داده است!)

مورد دیگر نوع ورود مرحوم آذری قمی به مسائل سیاسی است که این بیسار قابل توجه است. وی در دهه 60 که ریاست روزنامه رسالت را بر عهده داشت آنقدر بر علیه دولت مطالب تند و نیش دار منتشر می کرد که از طرف امام (ره) دستور داده شد تا روزنامه رسالت در جبهه ها توزیع نگردد. به وی برای گرداندن موسسه رسالت کمک مالی نمی شد و وی تقریبا منزوی شده بود و خط خودش را طی می کرد. این تنها به دلیل مواضع تند وی بود که باعث شده بود جز معدودی از افراد کسی موافق نوع سیاست ورزی وی نباشد. در مورد مسائل اول انقلاب نیز همین روند را شاهد هستیم. وی دادستان انقلاب تهران بوده است و پرونده ای را علیه سید محمد رضا سعادتی تهیه کرده بود که با مخالفت وی و سازمان مجاهدین خلق مواجه شده بود و همین موضوع باعث شد تا آیت الله آذری قمی از رسیدگی به پرونده سعادتی کنار گذاشته شود و 1 سال بعد آیت الله موسوی تبریزی به پرونده محمد رضا سعادتی رسیدگی کند. پس نوع منش آیت الله آذری قمی تند و تیز بوده است و این در سرنوشت سیاسی وی بی تاثیر نبوده است.

مورد بعد نگاه ایشان به فقه است که نگاهی سنتی بوده و نزدیک به نگاه افرادی همانند مرحوم آیت الله گلپایگانی و آیت الله سید حسن طباطبایی قمی بوده است. آیت الله طباطبایی قمی نیز در مورد مسائل اقتصادی نظرات متفاوتی نسبت به جمهوری اسلامی داشت و به همین دلیل به مخالفت بر می خواست و به عنوان نمونه صریحا بانکداری در جمهوری اسلامی را ربوی می دانست.

آیت الله آذری قمی نیز شبیه به همین نقد را داشت و حتی در بحث جانشینی رهبری انقلاب هم طرفدار رهبری آیت الله گلپایگانی بود هرچند این نظر در خبرگان نتوانست بیشتر از 14 نفر را با خود همراه کند.

وی بر خلاف اینکه در نظرات فقهی بعضا با آیت الله منتظری متفاوت بود اما از دهه 70 به ایشان نزدیک تر شد و حتی بعد از فوت مرحوم آیت الله اراکی معتقد به مرجعیت ایت الله بهجت شد اما مجددا از آن نظر برگشت و معتقد به اعلم بودن و مرجعیت آیت الله منتظری شد.

مجموعه این عوامل و تغییرات مکرر مواضع و همچنین اتخاذ مواضع تند درباره مسائل سیاسی باعث شد تا سرنوشت متفاوتی برای آیت الله آذری قمی رقم بخورد.

اما برخی از افراد همانند روح الله حسینیان نظر متفاوت و جالب توجهی درباره مرحوم آیت الله آذری قمی دارند.

روح الله حسینیان در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم در مورد آیت الله آذری قمی و سرنوشت وی می گوید:

آیت‌الله آذری‌قمی این اواخر معترض شده بود و منزوی شد و در مقابل حضرت امام موضع‌گیری کرد ولی آیت‌الله خامنه‌ای چنان با آیت‌الله آذری از در مسالمت وارد شدند و به وی محبت کردند که باید بگوییم آیت‌الله آذری عاقبت بخیر شد و با محبت و ولایت آیت‌الله خامنه‌ای از دنیا رفت. یعنی پزشک آیت‌الله آذری، مشکلات مالی وی و آن چیزی که یک رهبری به آحاد مردم باید لحاظ کند، خصوصا درباره نخبگان تأثیر بسیار عمیقی در نگرش آیت‌الله آذری گذاشت و ایشان واقعا همان طور که عرض کردم، با محبت حضرت آقا از دنیا رفتند.(+)

به هر حال سرنوشت آیت الله آذری قمی به عنوان یک روحانی با دو عملکرد و دو سابقه متفاوت در دهه 60 و 70 شمسی قابل توجه است و می طلبد که درباره وی و تغییر نظرات وی مطالب بیشتر و عمیق تری کار شود. فراموش نکنیم که وی از موثرین در جناح راست در دهه 60 بود و نظرات وی در روزنامه رسالت بازتاب های وسیعی داشت و همچنان بعد از 30 هنوز به برخی از نظرات وی در دهه 60 ارجاع داده می شود.به هر حال جمع بندی من از نظرات آیت الله آذری قمی این است که وی بیشتر منتقد بوده است تا مخالف و دلیل صراحت موضع گیری های وی نیز این بود که وی نظرات خود را به شدت منطقی و درست می پنداشت و اصرار بر صحت آنها داشت و به همین دلیل نیز بر نظرات خود با افراط بیان م کرد.
منبع : گاه نوشته هاآذری قمی ، منتقد یا مخالف؟ / 2
برچسب ها : الله ,آذری ,نظرات ,مورد ,فقیه ,امام ,الله آذری ,ولایت فقیه ,مورد مسائل ,فتوای امام ,روزنامه رسالت ,مورد مسائل اقتصادی

ناگفته هایی درباره تراب حق شناس

:: ناگفته هایی درباره تراب حق شناس

نشریه مهرنامه


مرگ تراب حق شناس در بهمن ماه امسال بازتاب های مختلفی در داخل و خارج کشور داشت. حق شناس از افراد سرشناس مجاهدین خلق بود که بعدها گروه پیکار را پایه گذاری کرد و سرگذشت جالبی داشت. از دانشگاه به حوزه رفته بود و بعدها در سال 54 مارکسیست دو آتشه شده بود و بعدها هم از مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی. فردی که از جمله سرشناسان مبارزین در دهه 40 و 50 بود و خیلی ها از او خاطرات مختلفی دارند.

مهرنامه در ویژه نامه نوروز 95 خود درباره تراب حق شناس و مرگ او به سراغ افرادی همانند سعید حجاریان و احمد رضا کریمی و سید رضا اکرمی رفته است و درباره حق شناس از قول این افراد مطالبی را منتشر کرده است. تحلیلی ترین مطلب را احمد رضا کریمی از اعضای سرشناس سازمان مجاهدین خلق در دهه 50 دارد که جزو خائنین مجاهدین به شمار می رود که باعث لو رفتن بسیاری از اعضای سازمان شد و همکاری گسترده ای نیز با ساواک داشت.

احمد رضا کریمی سعی کرده است درباره حق شناس و فضای آن زمان مبارزات دهه 40 و 50 توصیفات دقیقی ارائه دهد و تا حدی هم موفق بوده است.


اما آنچه که درباره حق شناس برای من به شخصه جالب بوده سیر تحولاتی است که حق شناس داشت. از یک مبارز معتقد مذهبی تا رسیدن به مارکسیسم آن هم به نحو افراطی. از ارتباط با افرادی همانند هاشمی رفسنجانی تا ضدیت جدی با همین گونه افراد.

حق شناس در سال های اخیر زندگی نیمه مخفیانه ای در آلمان داشت و خیلی از این سالهایش خبری در دست نیست به جز خاطراتی که بعد از فوت وی توسط برخی از دوستانش در همین 1 ماه منتشر شده است و گه گاه مطالبی در وی در اینترنت منتشر می شد اما خیلی گسترده و خاص نبود.

حق شناس به نظر من نمونه خوبی از سیر تحول سازمان هایی همانند مجاهدین خلق و پیکار بود و جوان هایی که یک عمر را در راه مبارزه طی کردند و سرانجام به انتهای سراب سرسبز خیالی رسیدند که هیچ بود. فقط خاطره ای ماند و عمری از دست رفته که برای رسیدن به یک جامعه خاص آرمانی طی شد و نتیجه ای هم نداد و فقط عده زیادی قربانی شدند و به هر حال اینها جز خاطرات و تاریخ سرزمین ماست و می توان از آنها تجربه های زیادی کسب کرد و امید داشت که بتوان در آینده از آنها استفاده کرد. ما امثال تراب حق شناس و احمد رضا کریمی و محسن نجات حسینی و ابریشم چی و حسین روحانی و ... در دهه های 40 و 50 کم نداشتیم که سرنوشتی عبرت انگیز پیدا کردند.بعضی زنده هستند و بعضی هم ... . به هر حال اینها از تاریخ کشور ماست و می تواند عبرت آموز باشد. پرونده مهرنامه هم حداقل چیزی است که مخاطبین علاقمند می توانند در کنار کتابهای مختلف از دوره های مبارزین جوان کشور ما در دهه 40 و 50 داشته باشند.

منبع : گاه نوشته هاناگفته هایی درباره تراب حق شناس
برچسب ها : شناس ,مجاهدین ,احمد ,کریمی ,تراب ,سازمان ,افرادی همانند ,درباره تراب

رهبری آینده؟

:: رهبری آینده؟

ایت الله خامنه ای

"من اگر بخواهم در یک کلمه عرض بکنم، آن یک کلمه این خواهد بود که مجلس خبرگان باید انقلابی بماند؛ باید انقلابی فکر کند و انقلابی عمل بکند؛ این خلاصه‌ی مطلب. در تفسیر این مطلب، خیلی حرف میشود زد؛ یکی این است که در انتخاب رهبر آینده، ملاحظه‌ی خدا را بکنید. احتمال اینکه این دوره‌ای که تازه شروع خواهد شد، مبتلا بشود به این آزمایش، احتمال کمی نیست؛ آن وقتی‌که بنا است رهبر انتخاب بشود، ملاحظات و رودربایستی‌ها را کنار بگذارند؛ خدا را در نظر بگیرند، وظایف را در نظر بگیرند، نیاز کشور را در نظر بگیرند؛ بر این اساس رهبر انتخاب بشود؛ مهم‌ترین وظیفه به نظر ما این است؛ مراقبت کنند."


اینها بخشی از بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در آخرین دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری دوره چهارم بود که در 20 اسفند ماه 1394 بیان داشتند.(+)


بحث رهبری آینده انقلاب از سال های پیش در سایت های ضد انقلاب و برخی از وبلاگ های داخلی آغاز شده بود اما این کلام رهبری باعث شد باز برخی از تحلیلگران خارج کشور در مورد شرایط آینده کشور و ترکیب مجلس خبرگان آینده و تعیین رهبر آینده گمانه زنی هایی را مطرح کنند.

حتی سایت بی بی سی نیز از افرادی همانند محسن کدیور و مهدی خلجی و عباس عبدی و مهرانگیز کار و فرخ نگهدار و  احمد منتظری و ... مطالبی را در همین مورد منتشر نمود که پاسخ های مختلف افراد قابل تامل بود.

به نظرم بحث رهبری آینده نظام از دو منظر قابل توجه است.

اول اینکه اگر چرخش اساسی زمانی بخواهد در نظام جمهوری اسلامی رخ دهد قطعا آن زمان ، زمانی است که رهبری نظام تغییر کند و به نظرم خیلی از اصلاح طلبان و خیلی از فعالین سیاسی خارج کشور در انتظار آن زمان هستند و از سال ها قبل درباره آن روز در حال طرح ریزی و فکر هستند که چگونه از این خلا استفاده کنند.

دوم هم اینکه تغییر رهبری آینده در شرایطی است که تقریبا نسل اول و دوم انقلاب در سال های انتهایی عمر خود زندگی می کنند و به احتمال زیاد اگر رهبری آینده قرار باشد تعیین شود از نسل اول انقلاب نخواهد بود و فردی است که از شاگردان امام و نزدیکان ایشان نبوده است و در متن حوادث انقلاب هم قرار نداشته است و همین به نوعی چالش محسوب می شود.

بحث های دیگر همانند شورای رهبری و اینکه نظام به انقلاب مهدوی ختم خواهد شد و رهبری آینده را نخواهیم دید و ... را هم اصلا مطرح نمی کنم چون روی کاغذ اصلا نمی شود درباره آنها حرف زد!


به نظرم رهبری آینده اگر قرار بر تعیین شدن باشد باید علاوه بر شرط هایی همانند اجتهاد و عالم و عادل و ... دارای شروط زیر هم باشد که اگر چه نانوشته است اما بسیار ضروری است.


1- دارا بودن سمت های اجرایی کلان همانند ریاست جمهوری و یا عضویت در مجلس خبرگان یا شورای اسلامی یا عضویت در شورای نگهبان و یا قوه قضائیه. به دلیل اینکه رهبری نظام نمی تواند فردی ناآگاه از کارهای اجرایی باشد و بعد ناگهان وارد سمت کلانی همانند رهبری نظام شود که سطح بالایی از مدیریت و توانایی فردی را می خواهد و نیاز به اشنایی نزدیک با افراد سطح بالای کشور را دارد. ( یکی از موفقیت های قابل توجه آیت الله خامنه ای در 27 سال اخیر این بود که ایشان مدیر قابلی در سمت هایی همانند ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و شورای انقلاب بودند و از نزدیک مراحل کارهای اجرایی را دیده بودند و در 10 سال ابتدای انقلاب کاملا تجربه های خوبی را اندوخته بودند و در دوران رهبری از آنها استفاده کردند.)


لاجرم به نظرم با توجه به شرایط کنونی سران کشور که اکثریت مهم آنها که مجتهد هم هستند عضو مجلس خبرگان رهبری می باشند پس رهبری آینده به احتمال زیاد از بین اعضای مجلس خبرگان انتخاب خواهد شد. ( به احتمال زیاد هم اعضای همین مجلس خبرگان دوره پنجم).


2- سن که به نظر من شرط مهمی است. تجربه سال 68 و سن رهبری نشان داده است که اگر رهبری سنی بالای 60 و یا 70 سال داشته باشد نظام خیلی زود به معضل رهبری اینده دچار خواهد شد در حالی که سن مناسب ایت الله خامنه ای که در زمان رهبری 50 سال بود باعث شد نظام تا به حال که 27 سال از آن زمان می گذرد با چالش رهبری آینده کمتر مواجه شده باشد و 27 سال تا به حال نظام با ثبات به راه خود ادامه داده باشد. البته سن جوان یک عیب بزرگ نیز دارد و آن بحث پذیرفته شدن در میان حوزه علمیه و افرادی است که برای خود داعیه دارند. فراموش نکنیم 10 سال ابتدایی رهبری آیت الله خامنه ای با برخوردهای افرادی همانند آیت الله منتظری و آذری قمی و سید حسن طباطبایی قمی و ... مواجه شد که بالاخره تاثیرات نامطلوبی هم داشت و باعث حاشیه هایی همانند عدم اجهاد مطلق و یا شبهه در مرجع تقلید بودن ایت الله خامنه ای شد که از آن دوران عبور کردیم.


3- بحث سیادت است که به نظرم بسیار مهم است. اینکه رهبری کلان جامعه انتصاب به خاندان رسول الله داشته باشد بسیار مهم و با اهمیت است. اگر رهبری صرفا فردی عادی و بدون ریشه منتصب به خاندان اهل بیت باشد برای اینکه در دیده عوام جامعه فردی مشروع جلوه کند کمی مبهم می شود. تجربه رهبری امام (ره) و آیت الله خامنه ای نشان داد که از این نظر جامعه مذهبی و عامی پذیرش خوبی داشته است.


4- آگاهی به تمامی زیر و بم های سیاست داخلی و خارجی ایران و فراز و فرودهای رهبری. فراموش نکنیم در تاریخ رهبری ایت الله خامنه ای اتفاقاتی همانند سال 88 رخ داد که اگر ایشان به زیر و بم های سیاست ایران و افراد سیاستمدار آشنا نبودند و خود نیز از یاران نزدیک امام نبودند ، مخالفین و منتقدین ایشان به سادگی می توانستند با ایجاد شبهه در انقلابی بودن ایشان و در متن انقلاب بودن ایشان در جامعه این را به وجود بیاورند که آیت الله خامنه ای فردی دارای سابقه و ریشه انقلابی نیست و نمی تواند در مقابل افراد به ظاهر انقلابی و دارای سابقه مبارزاتی حرفی برای گفتن داشته باشد! کما اینکه برخی از افراد به شدت مغرض سعی در ایجاد این شبهه داشتند اما کار آنها نگرفت و خیلی زود حرفهایشان محو شد.


5- مشهور بودن به علم و دانش در حوزه های علمیه و محافل دانشگاهی. این به نظرم حداقل برای یک روحانی که پتانسیل رسیدن به مقام رهبری را دارد بسیار مهم است که در حوزه های علمیه پایگاه مستحکم داشته باشد و وقتی رهبری جامعه را به عهده می گیرد بتواند حوزه علمیه را در قم و نجف پشت سر خویش داشته باشد. فراموش نکنیم که همچنان حوزه های علمیه در کشور ریشه دار هستند و تاثیرگذاری خاص خودشان را دارند و حوزه هایی همانند نجف نیز در پذیرش مقام رهبری در کشورهای شیعه مذهب همانند عراق و کویت و پاکستان و افغانستان و لبنان و بحرین و ... بسیار مهم است.


شرط های بدیهی دیگر همانند هوش فوق العاده و مقبولیت اجتماعی و آگاهی از زمان و ... هم که اظهر من الشمس است.

قطعا رهبری شورایی هیچگاه اجرایی نمی شود چون نمی تواند تاریخ بقای زیادی داشته باشد و سریعا به اختلاف و کشمکش می انجامد و از قبل شکست خورده است.


قطعا رهبری مراجع فعلی تقلید هم منتفی است به هماند دلایلی که در سال 68 منتفی شد. ( همانند سن و سال مراجع اعظام و همچنین عدم دارا بودن سمت اجرایی در کارنامه خود به جز آیت الله موسوی اردبیلی ( رئیس دیوان عالی قضایی در دهه 60) که ایشان هم در حال حاضر 89 سال دارند و فلج هستند و قطعا گزینه ای برای رهبری محسوب نمی شوند.)


رهبری غیر سادات هم به نظر منتفی است به همان دلیلی که در بند های بالا اشاره کردم. اگر همه اینها را در نظر بگیریم به بیش از 10 گزینه برای رهبری اینده نظام نمی رسیم که در داخل مجلس خبرگان رهبری نیز در حال حاضر عضو هستند. البته باید توجه داشت که در زمان تعیین رهبر احتمالی نقش ریاست جمهور وقت و نظر سران قوا و همچنین توصیه ها و نصایح رهبری قبلی نظام همانند نظر امام (ره) در سال 68 بسیار مهم است. یقینا از سال ها قبل برای این موارد فکرها شده است و برنامه ریزی ها صورت گرفته است اما گذر زمان می توانند شرایط را تغییر دهد و همچنین تغییر سیاست در نظام جمهوری اسلامی ایران نیز در تغییر این موارد موثر است.

این را هم فراموش نکنیم که همه چیز با منطق و محاسبات ذهبی افراد به پیش نمی رود و شرایط زمانی و غیر مادی نیز تاثیر بسیار زیادی دارد. همان طوری که تا فروردین ماه 68 قرار بر رهبری آیت الله منتظری بود اما 2 ماه بعد آیت الله خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی ایران رسیدند.


فراموش هم نکنیم که رهبری نظام الزامی به ایرانی الاصل بودن ندارد و می تواند غیر ایرانی هم باشد هرچند که به دلیل عدم مقبولیت احتمالی در داخل کشور و نا آشنایی با فضای سیاسی کشور این گزینه بسیار بسیار بعید است هر چند منتفی نیست.


به هر حال هر چه باشد به نظرم شخصا رهبری آینده نظام لااقل به دلیل سلامت جسمی و روحی آیت الله خامنه ای تا 5-6 سال آینده محلی از اعراب ندارد و نظام تا سال های بعد با چالش انتخاب رهبری مواجه نخواهد بود مگر اتفاق خاصی رخ دهد. همچنین به دلیل برنامه ریزی ها و فکرهایی که از قبل شده است و افرادی برای این سمت خطیر مورد توجه قرار گرفته اند چالش رهبری چالش خیلی جدی نخواهد بود و نظام از این گردنه مهم عبور خواهد کرد.

منبع : گاه نوشته هارهبری آینده؟
برچسب ها : نظام ,الله ,همانند ,آینده ,انقلاب ,کشور ,رهبری آینده ,مجلس خبرگان ,داشته باشد ,فراموش نکنیم ,رهبری نظام ,مجلس خبرگان رهبری ,جمهوری اسلامی ایران ,

آیت الله احمد آذری قمی ، منتقد یا مخالف؟

:: آیت الله احمد آذری قمی ، منتقد یا مخالف؟

احمد آذری قمی


مدتی است که مشغول مطالعه کتاب جدید آقای محسن کدیور با عنوان " فراز و فرودهای احمد آذری قمی" هستم که از مجموعه کتاب های اینترنتی ایشان تحت عنوان سرگذشت روحانیون منتقد جمهوری اسلامی است.


پیش از این هم دو کتاب مربوط به همین مجموعه پیرامون آیت الله سید کاظم شریعتمداری و آیت الله منتظری را مطالعه کرده بودم و مطالبی را درباره آن کتابها نوشته بودم. این مجموعه نوشته های آقای محسن کدیور یک محور اصلی دارد و آن هم به چالش کشیدن دوران رهبری امام(ره) و آیت الله خامنه ای و هدف اصلی که خود نویسنده نیز در ابتدای کتابها بارها نوشته اند و بر آن تاکید هم کرده اند نشان دادن برخورد نظام با منتقدین روحانی خود است که در برخی موارد نیز از دایره واقع گویی نیز خارج شده اند. (همانند نوع روایات از بیماری و رفتارها با ایت الله شریعتمداری و درمان نکردن ایشان تا رحلت آن مرحوم).


کتاب پیرامون مرحوم آیت الله آذری قمی حاوی مطالب خوبی است که می تواند تفکرات و شخصیت آن مرحوم را به خوبی تبیین کند و ارجاعات خوبی هم دارد.


مرحوم آیت الله آذری قمی از فقهای موسس و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود که در مجالس دوم شورای اسلامی و اول خبرگان رهبری نیز عضو بوده اند و همچنین در ابتدای انقلاب اسلامی نیز چند ماهی دادستان انقلاب تهران بوده اند و پرونده های جنجالی همانند پرونده محمد رضا سعادتی ( نفر دوم سازمان مجاهدین خلق) زیر نظر ایشان بوده است اما بعدها به دلیل اختلاف با دولت موقت و همچنین بیماری قند و ... از این سمت استعفا می دهند هرچند که انصافا نسبت به آیت الله خلخالی پرونده درخشانی تری داشته و احکام تند کمتری صادر کرده بود. وی احتیاط خوبی در صدور احکام اعدام و مصادره اموال داشت.


آیت الله آذری قمی 3 مقطع مهم سیاسی داشته بود که یک مقطع آن از دهه 30 تا پیروزی انقلاب اسلامی بود و دو مقطع آن در دهه 60 و 70 بوده. وی به شدت مخالف دولت میر حسین موسوی بود و اعتقاد به اقتصاد آزاد بازار و محدود بودن اختیارات ولی فقیه داشت.


آذری قمی از بنیانگذاران بنیاد رسالت و روزنامه رسالت بود که از جمله مهم ترین پایگاه های فکری جناح راست در دهه 60 به شمار می رفت.


آذری قمی در سال 68 نیز نقش مهمی در به رهبری رسیدن آیت الله خامنه ای داشت و آیت الله خامنه ای نیز از جمله حامیان وی بود که به رهبری برسند اما صحنه سیاسی تغییر کرد و آذری قمی نتوانست به رهبری برسد. آذری قمی که تا سال 73 از جمله موافقین رهبری آیت الله خامنه ای بوده است و نظر وی نیز به سمت ولایت مطلقه فقیه نیز گردش پیدا کرده بود و اینکه ولی فقیه در تمامی شئون حکومتی می تواند اظهار نظر کند ناگهان به دلیل جلوگیری از انتشار رساله علمیه ( نه عملیه) وی به شدت منتقد وضع موجود می شود!

وی حتی در سال 76 از ناطق نوری حمایت کرده بود اما چند ماه بعد در مورد ولی فقیه و اختیارات وی به سید محمد خاتمی نامه نوشت و تذکراتی داد! حتی مجددا چند ماه بعد نامه ای خطاب به وزیر وقت اطلاعات ( دری نجف آبادی) نوشت و درباره وزارت اطلاعات و اختیارات آن هشدارهایی را داده بود!


وی به همراه آیت الله منتظری نطق های مشهوری در 13 رجب سال 76 انجام دادند که منجر به حصر هر دو نفر آنها شد که مرحوم آذری قمی 15 ماه بعد در بیمارستان در گذشت و آیت الله منتظری سال 81 از حصر خارج شد.


چند نکته درباره کتاب و درباره شخصیت آذری قمی لازم به ذکر است:


1- مرحوم اذری قمی متاسفانه ثبات فکری و تصمیم گیری نداشت و همین عدم میانه روی و تعادل در تصمیم گیری منجر به افراط و تفریط های مشهوری از جانب ایشان شد. همانند اختیار عمل ولی فقیه و یا نقد دولت موسوی و حمایت و بعدها نقد آیت الله خامنه ای. هر چند خود وی در سال 76 مرقوم داشت که به حقیقت های تازه ای دست یافته است! اما این را نمی توان پذیرفت که فردی در طی 2 دهه چنین تغییرات زیگزاگی را داده باشد که یک روز مخالف اختیارات مبسوط ولی فقیه باشد و یک روز ولی فقیه را چنین بالا ببرد که حتی توحید هم می تواند توسط ولی فقیه تعطیل شود و روز دیگر دوباره مخالف ولی فقیه و منتقد وی بشود!

2- مرحوم آذری قمی بر اساس یک سوء تفاهم و اشتباه در تصمیم گیری از جانب وزارت ارشاد رفتارهای تندی از خود نشان داد. چنانچه اگر رساله علمیه وی درباره اقتصاد و لی فقیه و حکومت اسلامی منتشر می شد چه بسا رفتار و کنش وی نیز متفاوت می شود. چنانچه هم که می دانیم بزرگان حوزه بر روی رفتارهایی که با ایشان می شود به شدت حساس هستند. هماند کاربرد لفظ آیت الله و آیت الله العظمی و انتشار کتب و نظرات خود و ... .


3- مرحوم آیت الله آذری قمی دو بار برای معالجه بیماری سرطان خون خود به خارج از کشور اعزام شدند.یکبار سال 64 و دیگری سال 76 که آقای کدیور سال 76 را در کتاب خود آورده اند اما نقل قول از رهبری از جانب آیت الله مومن را آورده اند که حال آذری قمی خوب نیست و رهبری فرموده اند "به درک"! ( نقل قول از آیت الله مومن هم صرفا از جانب آقای کدیور است که احتمالا منبع ایشان هم مرحوم آیت الله منتظری باید باشند که در حال حاضر این نقل قول خیلی موثق نیست.)


4- آیت الله آذری قمی از سال 76 تا لحظه فوت مواضع به شدت افراطی اخذ کردند که خیلی منتطقی به نظر نمی رسید که این هم به دلیل سوابق ایشان و چرخش ناگهانی ایشان است که تا حدودی به دلیل خصوصیات اخلاقی ایشان هم بوده است. اما قطعا این نباید باعث می شد تا با ایشان برخورد خشنی صورت بگیرد اما متاسفانه در سال 76 در قم با ایشان برخورد بدی صورت گرفت و این قابل تائید نبوده و نیست.


5- جمع بندی از موضوع ایت الله آذری قمی این است که وی از روحانیونی بوده است که نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی دو نظر کاملا متفاوت در مقاطع مختلف زمانی داشته است و به همین دلیل ما با آذری قمی متقدم و متاخر مواجه هستیم. به هر حال علت العلل شروع نظرات رادیکال آقای آذری قمی درباره رهبری و جمهوری اسلامی که از سال 73 آغار شد یک چیز بود و آن عدم اجازه انتشار مطالب حوزوی ایشان بود و بعدی که کم رنگ تر بود و یا در عرض مطلب اول بود بحث مرجعیت آیت الله خامنه ای بود که ایشان مخالف این موضوع بودند.


حجت الاسلام روح الله حسینیان (رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی) سال قبل مصاحبه ای با تسنیم پیرامون ایت الله آذری قمی و سرنوشت ایشان انجام دادند که قابل توجه است و سعی می کنم در آینده درباره اقای آذری قمی و این مصاحبه آقای روح الله حسینیان بیشتر بنویسم.


اما نکته اساسی من که بعدا سعی می کنم بیشتر به آن بپردازم و به نظرم کلید حل موضوع آیت الله آذری قمی هم همان است یک چیز بیشتر نیست. اینکه آذری قمی منتقد بود یا مخالف؟



منبع : گاه نوشته هاآیت الله احمد آذری قمی ، منتقد یا مخالف؟
برچسب ها : الله ,آذری ,ایشان ,فقیه ,مرحوم ,اسلامی ,الله آذری ,الله منتظری ,انقلاب اسلامی ,تصمیم گیری ,جمهوری اسلامی

آغاز یک پایان

:: آغاز یک پایان

14 اسفند 1359 / دانشگاه تهران

14 اسفند 1359 آغاز یک پایان بود از چند جهت! اول اینکه خط افرادی که تفسیر دیگری از جمهوری اسلامی و آینده انقلاب اسلامی داشتند کاملا از خط سیاسیون و انقلابیون سنتی و نزدیک به رهبری انقلاب ( حزب جمهوری اسلامی و دولت محمد علی رجایی و ...) جدا شد و این اتفاق تنها 2 سال بعد از انقلاب اسلامی رخ داد که این خیلی مهم بود و تنها 6 ماه بعد هم باعث شد این خط از ایران خارج شود و سعی کند مبارزات خود را در خارج ایران به پیروزی برساند!

دوم هم اینکه مشخص شد جمهوری اسلامی ایران و رهبری انقلاب کاملا موضع مشخصی در قبال لیبرالیسم و التقاط با نظام اسلامی دارند و این به مراتب از مورد اول اگر مهمتر نباشد کم اهمیت تر نبود.


14 اسفند 59 تبدیل به یک شاخص شد برای همین التقاط ها که سرانجام از قطار انقلاب پیاده خواهند شد و در سال های دهه 60 و 70 و 80 هم شاهد همین پیاده شدن ها از قطار انقلاب بودیم که اتفاقا چهره های مطرحی هم بودند و تبدیل به عبرت های تاریخ شدند! واقعا انقلاب اسلامی بر سر بقا و ادامه مسیر خود با کسی شوخی نداشته و ندارد.

منبع : گاه نوشته هاآغاز یک پایان
برچسب ها : انقلاب ,اسلامی ,جمهوری ,جمهوری اسلامی ,انقلاب اسلامی ,قطار انقلاب ,رهبری انقلاب

انتشار قسمت سوم مستند کوتاه "شش پر حاشیه"

:: انتشار قسمت سوم مستند کوتاه "شش پر حاشیه"


قسمت دوم مستند کوتاه شش پر حاشیه

قسمت سوم و آخر مستند کوتاه "شش پر حاشیه"  از تولیدات مرکز مستند سازی سفیر فیلم پیرامون مجلس ششم منتشر شد.


در این قسمت به موضوع تحصن و فرار برخی از نمایندگان مجلس ششم و همچنین عبرت آموزی های این مجلس اشاره شده است.


برای مشاهده این قسمت می توانید اینجا را کلیک کنید.

منبع : گاه نوشته هاانتشار قسمت سوم مستند کوتاه "شش پر حاشیه"
برچسب ها : قسمت ,مجلس ,مستند ,مستند کوتاه

تحلیل آمار و ارقام انتخابات اسفند 94

:: تحلیل آمار و ارقام انتخابات اسفند 94

سرانجام انتخابات مجلس خبرگان رهبری و شورای اسلامی برگزار شد و شاهد اتفاقات غیر منتظره ای در این انتخابات بودیم.

به نظرم تحلیل آمار و ارقام این انتخابات از چند جهت قابل توجه است:

1- اول نرخ میزان شرکت کنندگان است. در کل کشور طبق آمار وزیر کشور 62 درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند و در تهران نیز 50 درصد از مردم در انتخابات شرکت کردند.

بالاترین نرخ مشارکت در انتخابات مجلس تهران مربوط به دوره اول و سپس ششم بوده است که البته نفرات شرکت کننده با توجه به جمعیت وقت تهران پایین تر بوده است اما درصد کل مشارکت بالاتر بوده است. در این دوره حدود سه و نیم میلیون نفر از مردم تهران در انتخابات شرکت کردند و نفر اول انتخابات تهران محمد رضا عارف با بیش از 1 میلیون و پانصد هزار رای شد. تا به حال رکورد رای تهران در دست محمد رضا خاتمی در انتخابات مجلس ششم بود با 1 میلیون و دویست هزار رای که امسال عارف و علی مطهری رکورد محمد رضا خاتمی را جابجا کردند. این نشان می دهد سقف رای اصلاح طلبان در تهران 1.5 میلیون رای است که قابل توجه هم می باشد. از طرف دیگر سقف رای اصولگرایان در تهران برای غلامعلی حداد عادل بود با 1 میلیون و چهار هزار رای که نسبت به انتخابات مجلس نهم حدود 100 هزار رای هم افت و ریزش داشته است! این یعنی اقبال اصلاح طلبان در تهران تقریبا یک و نیم برابر اصولگرایان است و سقف رای اصولگرایان کف رای اصلاح طلبان است! به همین دلیل هم اصلاح طلبان به سادگی با یک لیست کلی توانستند به مجلس راه بایند.لیستی که در تهران اصلاح طلبان در جه سه بودند به غیر از 7-8 نفر در صورتی که لیست اصولگرایان درجه اول اصولگرایان بودند به غیر از 3-4 نفر!

در کل کشور هم با توجه به نرخ مشارکت مردم در حوزه های رقابتی که اصلاح طلبان شناخته شده حضور داشتند ( همانند تبریز و اصفهان) بعضا توانسته بودند به مجلس راه یابند به غیر از حوزه های مشهد و شیراز.

این نشان می دهد که طبقه متوسط شهرهای بزرگ همانند تهران و تبریز و اصفهان به اصلاح طلبان گرایش دارند و این نکته قابل توجهی است.( طبقه متوسطی که از دهه 70 دارد در شهرهای بزرگ ایران رشد قابل توجهی می کند و غالب را تشکیل می دهد که خواسته ها و توقعات متفاوتی را نیز دارد).


2- در مجلس خبرگان رهبری تهران هم همین اتفاق افتاد .لیست هاشمی با آنکه 8 مشترک با لیست جامعتین داشت اما توانست به پیروزی قابل توجهی برسد. این از آنجا مشخص می شود که رکورد رای هاشمی را در نظر بگیریم .هاشمی در این دوره هم رکورد زد و هم بالاترین رای را که 2.3 میلیون رای بود کسب کرد . کف رای هم با اختلاف یک میلیون رای برای احمد جنتی بود که در لیست هاشمی قرار نداشت و توانست نفر 16 شود! حضرات آیات یزدی و مصباح نیز حذف شدند و این یعنی برخی از افراد به آقای جنتی رای داده بودند که به آقایان یزدی و مصباح رای نداده بودند! نکته جالب تر اینکه مجموع رای آقایان مصباح و جنتی به رای هاشمی رفسنجانی هم نمی رسید و اختلاف تا بدین حد فاحش بود و این یعنی در طرف اصولگرایان شاهد رای لیستی به خبرگان در تهران نبودیم. این در صورتی بود که اگر تنها 400 هزار نفر از اصولگرایان به افراد غیر مشترک دو لیست رای می دادند آقایان یزدی و مصباح نیز به مجلس خبرگان راه پیدا میکردند اما با راهنمایی اشتباه دقیقه 90 برخی از وعاظ و سخنرانان مشهور تهران انجرافی ایجاد شده و مسیر استباهی توسط اصولگرایان طی شد.

البته نسبت به انتخابات سال 85 رای هر دو طرف رشد حدود 800 هزارتایی را داشته است.در سال 85 هاشمی رفسنجانی 1.5 میلیون رای آورده بود ( آن هم در اوج قدرت گفتمان احمدی نژاد و تنها یک سال پس از شکست هاشمی در انتخابات سال 84 ) و احمد جنتی و مصباح یزدی حدود 600 هزار رای را داشتند و امسال رای هاشمی به 2.3 میلیون رسید و رای جنتی به حدود 1.3 میلیون اما رای آقای مصباح یزدی به حدود 980 هزار رای رسید!

رای حسن روحانی هم جالب بود که نفر سوم شده و پایین تر از امامی کاشانی قرار گرفته و این نشان می دهد رای به دو فهرست باعث زیان برای رییس جمهور شده است و حسن روحانی نسبت به انتخابات سال 92 ریاست جمهوری در خبرگان امسال شاهد 300 هزار رای ریزش در تهران بوده است که قابل تامل است. البته قبول دارم که جنس انتخابات ریاست جمهوری با خبرگان متفاوت است.


3- آمار و ارقام مشارکت کنندگان هم جالب بوده است.سال 92 مصطفی محمد نجار وزیر وقت کشور اعلام کرده بود که تعداد واجدین شرایط انتخابات 50 میلیون و 500 هزار نفر است.اما امسال اعلام شد نرخ واجدین شرایط 55 میلیون و نهصد هزار نفر است و رای اولی ها حدود 3.3 دهم میلیون.این یعنی تقریبا نزدیک 1.9 میلیون نفر اگر فرض را هم بگیریم از سال 92 تا به روز انتخابات اسفند ماه کسی فوت نشده است و همه زنده مانده اند ، بلاتکلیف می مانند که چرا شاهد همچین فاصله ای هستیم؟!

همین نرخ در سال 90 هم وجود داشت و در انتخابات مجلس سال 90 هم گفته شد افراد واجد شرایط 49 میلیون نفر هستند و رای اولی ها حدود 1.1 میلیون نفر که باز شاهد اختلاف رای حدود 1 میلیون نفری در آن سال بودیم و این یعنی وزارت کشور دولت دهم آمار را کمتر از واقع اعلام نموده است تا نرخ مشارکت بالاتر اعلام شود و برای همین موضوع هم انتخابات امسال با این شور و حرارت و تحریم نشدن فقط 62 درصد مشارکت را شاهد بوده است و انتخابات سال 92 ، 73  درصد مشارکت ! این یعنی آمارهای اعلام شده در سال 90 و 92 دقیق و درست نبوده است و این هم تامل برانگیز است. ( بی بی سی نیز در یادداشت جمشید برزگر به این موضوع اشاره کرده بود.)


4- انتخابات خبرگان امسال شاهد حذف بزرگانی همانند آقایان یزدی و مصباح بوده است که حرف ها و جنجال های زیادی هم داشته است. حقیقت این است که از سال 76 تا به امروز رای تهران همواره ( به غیر از انتخابات سال 84) به نفع اصلاح طلبان بوده است و حتی در سال 88 نیز میر حسین موسوی در تهران بیش از 300 هزار رای جلوتر از احمدی نژاد بود و این یعنی اقبال شهر تهران و نه استان تهران ، به اصلاح طلبان است به دلیل شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی که تهران دارد.

و این زنگ خطری برای اصولگرایان است که هر موقع اصلاح طلبان بتوانند حامیان خود را در تهران بسیج کنند اصولگرایان بازنده میدان انتخابات در این شهر هستند .دور قبل به عنوان مثال بالاترین رای در تهران برای حداد عادل با 1.1 میلیون رای بوده است و کمترین رای برای آقای نجابت با حدود 250 هزار رای در صورتی که امسال پایین ترین رای برای اصلاح طلبان با حدود 1.1 میلیون رای بوده است! و این یعنی اصولگرایان تهران در مجلس قبل به طور متوسط نماینده 5 تا 10 درصد مردم بوده اند و اصلاح طلبان امسال نماینده حدود 20 تا 25 درصد مردم تهران هستند و اختلاف انقدر فاحش است.


در کل بر اساس برآوردها از کرسی های مجلس حدود 47 درصد آن به اصولگرایان رسیده است و حدود 35 درصد به اصلاح طلبان و معتدلین و حدود 18 درصد هم به مستقلین که غالبا گراش آنها به سمت اصلاح طلبان و دولت است و از میان اصولگرایان هم افرادی همانند علی لاریجانی و محمد مهدی مفتح نیز همین شرایط را دارند.


5- در قم شاهد دوم شدن علی لاریجانی و ریزش حدود 70 هزار رایی او نسبت به سال 90 بودیم که تا حدودی به نظرم طبیعی بود. از سال 91 در قم فشار عجیبی برای تخریب لاریجانی شروع شد که غالبا هم توسط دوستان طیف جبهه پایداری این اتفاق افتاد اما مجموعا به نظرم مجلس دهم برای لاریجانی بهتر و ساده تر است. مضافا بر اینکه انتخابات در قم به شدت دو قطبی شد و قم بافت و فضای خاصی هم دارد که تا حدودی قابل درک و هضم است.

به نظرم ریاست مجلس دهم هم به علی لاریجانی خواهد رسید با توجه به اینکه لاریجانی ظرفیت های به مراتب بیشتری از افرادی همانند عارف و ... دارد و می تواند جلوی حضور احتمالی احمدی نژاد در انتخابات سال 96 را با چانه زنی های خاص خودش را بگیرد.

نکته قابل توجه مجلس دهم هم این است که این مجلس با اینکه فراکسیون اکثریت نسبی اصولگرا خواهد داشت اما لیدر شناخته شده ای ندارد! اگر قبلا لیدر این طیف در مجلس های ششم تا نهم حداد عادل بود اما حالا شرایط عوض شده است.

به علاوه اینکه اقلیت نسبی اصلاح طلب و حامیان دولت هم لیدری همانند عارف دارند که قطعا قدرت آنها را در مجلس آینده بیشتر می کند.

پس مجلس دهم برنده و بازنده مطلق ندارد اما به قطع مجلسی میانه رو و معقول خواهد بود.


6- مجلس خبرگان هم به نظرم ترکیبش تا حدودی تغییر کرده است و با توجه به فضای رای آوردن هاشمی و حذف آقایان یزدی و مصباح مقداری متفاوت خواهد بود هر چند که باید منتظر شهریور ماه سال آینده و شروع این مجلس ماند تا دید اولا چه کسی به ریاست مجلس خواهد رسید و ثانیا چه فضایی را پیدا خواهد کرد.

در هر حال به نظرم انتخایان امسال مرز بندی های جدیدی را شکل خواهد داد و شاهد پوست اندازی در جریان اصولگرا خواهیم بود با توجه به اینکه اولا دیگر چهره هایی همانند حداد عادل و ابوترابی و احمد توکلی با توجه به سن و سالی که دارند برای مجلس بعید است کاندید شوند و ثانیا اینکه سال 96 برای جریان اصولگرا و جریان احمدی نژاد سال مهمی است و همچنین اصلاح طلبان با ادبیاتی که گام به گام است گویا دوباره قصد فتح سنگر به سنگر نهادهای حاکمیتی را دارند. باید منتظر ماند و دید چه سرنوشتی رقم خواهد خورد و فضای سیاسی سال های آینده ایران چقدر با امروز متفاوت خواهد شد.

منبع : گاه نوشته هاتحلیل آمار و ارقام انتخابات اسفند 94
برچسب ها : انتخابات ,تهران ,مجلس ,میلیون ,اصلاح ,طلبان ,اصلاح طلبان ,انتخابات مجلس ,احمدی نژاد ,آقایان یزدی ,حداد عادل ,مجلس خبرگان رهبری

پیش بینی انتخابات مجلسین

:: پیش بینی انتخابات مجلسین

تنها یک روز به انتخابات مجلسین شورای اسلامی و خبرگان رهبری باقی مانده است و چند نکته به نظرم آمد که در اینجا می نویسم تا بماند برای روزها و ماه های آینده تا ببینم محقق می شود و یا خیر.


1- انتخابات مجلس خبرگان امسال با همه چهار ادوار گذشته متفاوت است و یک تفاوت عمده دارد که مرز کشی و اردو کشی دو طرز فکر است. در یک طرف هاشمی رفسنجانی است که دست به قمار حذف روحانیون شاخصی همانند حضرات یزدی و جنتی و مصباح یزدی زده است و می خواهد با این لیست ارائه شده توسط خود که خیلی از آنها هم اتفاقا نمایندگان رهبری در سمت های مختلف هستند و مرز کشی مشخصی با هاشمی دارند طوری رفتار کند که عملا این سه روحانی مشهور به خبرگان رهبری راه نیابند . این خیلی دور از ذهن نیست به شرط آنکه حجم قابل توجهی از حامیان لیست هاشمی به میدان بیایند و در این میان یک مقاله بی بی سی فارسی هم در این رابطه جنجال فراوانی را در روزهای اخیر به راه انداخته و باعث این شده که پالس هایی به داخل کشور داده شود. اگر مشارکت در تهران برای انتخابات خبرگان به بالای 60 درصد برسد و لیست هاشمی بتواند رای حداقل 30 درصدی را کسب کند قطعا با توجه به اعداد و ارقام دوره قبل خبرگان و رای حضرات جنتی و مصباح و یزدی که با توجه به افزایش مشارکت کنندگان حداقل نیاز به 1 میلیون رای برای ورود به خبرگان دارند موضوع کمی پیچیده می شود مگر اینکه مشارکت برای خبرگان در تهران زیر 60 درصد باشد و طیف اصولگرایان دست بالاتر را داشته باشند و بتوانند با رای یکدست خود به این افراد کاری کنند که از حذف آنها جلوگیری شود که این خیلی هم غیر قابل تصور نیست. ( به شرط رای دادن به غیر مشترکین در دو لیست هاشمی و جامعه روحانیت) چون اگر عملا پروژه هاشمی در خبرگان در مورد این سه نفر اجرایی شود دو اتفاق نامطلوب رخ می دهد. اول اینکه به نوعی تصور می شود جو تهران جو ضد حاکمیتی و به نوعی انگلیسی شده است! و دوم اینکه حاکمیت احساس خطر از این طرف پیدا می کند که عده ای در حال حذف روحانیون انقلابی و اصیل از خبرگان هستند و این زنگ خطری هم برای تعیین رهبری آینده نظام است. ( هر چند که اصلا معتقد نیستم با شرایط جسمانی و روحی آیت الله خامنه ای ، در مجلس خبرگان پنجم، رهبری اینده نظام تعیین شود و قطعا دوره رهبری آیت الله خامنه ای بیشتر از طول عمر مجلس خبرگان پنجم خواهد بود.)

جمع بندی من این است که با توجه به فضای این چند روز اخیر و با توجه به آمارها و نظر سنجی ها این خیلی بعید است که آقایان جنتی و یزدی و مصباح از خبرگان حذف شوند ولو اینکه رای پائینی بیاورند مگر اینکه در 24 ساعت آینده اتفاق خارق العاده ای رخ دهد و باعث شود که مردم تهران به سمت لیست هاشمی هجوم ببرند! در تهران به احتمال زیاد رای اول خبرگان برای حسن روحانی است و بعد هاشمی رفسنجانی و بعد افراد شاخص مشترک دو لیست همانند امامی کاشانی و موحدی کرمانی و ... .

در ضمن فراموش نشود که اگر دوستان اصولگرا خواهان ورود آقایان جنتی و مصباح و یزدی به خبرگان هستند حتما باید فقط به افراد غیر مشترک دو لیست رای دهند تا رای آنها به حساب حامیان هاشمی رفسنجانی گذاشته نشود.

البته فراموش نکنیم که اساسا مجلس خبرگان در استان های دیگر به غیر از کرمان و بحث انتخاب سید احمد خاتمی ، مشکل دیگری ندارد و خبرگان تشکیل شده با هر افرادی در خط انقلاب و حاکمیت است و حتی اگر لیست هاشمی رای کاملی هم بیاورد ، دست و پای نزدیکان به هاشمی در خبرگان بسیار بسته است و بعید است اتفاق خاصی در خبرگان رقم بخورد. به خصوص که در خبرگان هم ساز و کارهایی است و افرادی حضور خواهند داشت که نمی گذارند هم هاشمی به ریاست خبرگان برسد و هم اینکه برای آینده خبرگان خطری رخ دهد.


چیزی که بی بی سی فارسی تحلیل میکند

دیاگرام تحلیلی بی بی سی فارسی از انتخابات امسال مجلس خبرگان و شورای اسلامی و شرایط میدانی


2- در انتخابات مجلس شورای اسلامی در تهران و اصفهان و شیراز و تبریز موضوع کمی متفاوت است و رقابت انقدر بالاست که احتمالا مخلوطی از سه لیست اصولگرایان و اصلاح طلبان و صدای ملت رای خواهند آورد و ترتیب رای آوری هم به همین ترتیبی است که نوشته ام. احتمالا هم در مجلس آینده فراکسیون های قوی دو فراکسیون اصولگرایان و حامیان دولت خواهند بود. در حوزه های دیگر که نزدیک به 240 کرسی می شود بعید است که خیلی اتفاق خاصی رقم بخورد و با توجه به اینکه اصولگرایان دست بالاتر را دارند اصلاح طلبان خیلی حرفی برای گفتن ندارند به جز استان قم که به دلیل بحث لاریجانی و بنایی موضوع کمی متفاوت است.

اساسا اصلاح طلبان در چهار شهر تهران و اصفهان و تبریز و شیراز تا حدودی حرف برای گفتن دارند و بعد هم قم.

مجلس آینده همان طوری که احتمال زیاد داده می شود دو فراکسیون قوی و موثر خواهد داشت و احتمالا دولت در سال آینده تحت تاثیر همین دو فراکسیون و موضع گیری آنها قرار خواهد داشت.

در تهران هم احتمالا رای اول عارف خواهد بود و بعد حداد عادل و بعد علی مطهری! بعید هم می دانم با توجه به رقابت بالا که با توجه به نظرسنجی ایسپا (اینجا) برآورد می شود چیزی در حدود 70 درصد مشارکت را شاهد باشیم بیش از 5 تا 7 نفر در دور اول مشخص شوند و احتمالا بالای 20 کرسی تهران به دور دوم کشیده می شود و احتمالا هم از لیست مشترک اصلاح طلبان و صدای ملت افراد بیشتری از تهران حضور خواهند داشت تا اصولگرایان. از میان اصولگراهای لیست تهران گمان می کنم ابوترابی و میرکاظمی و وحید دستجردی و سلیمانی و توکلی و نادران به مجلس راه یابند و برای بقیه افراد شانس کمی را قائلم.


سال آینده در همین روزها هم بحث انتخابات ریاست جمهوری آرام آرام در حال داغ شدن است و قطعا انتخابات امسال تاثیر شگرفی بر آن انتخابات دارد و روحانی هم سال 95 از نظر فشار سیاسی و اجتماعی سال سختی را در پیش دارد.

مخالفین روحانی خواب یک دوره ای شدن ریاست جمهوری روحانی را می بینند و عزم خود را جزم کرده اند که بتوانند دوباره بر روی سعید جلیلی و یا شبیه به جلیلی سرمایه گذاری کنند تا کشور را به ما قبل برجام و ماقبل روحانی باز گردانند و از این طریق روحانی و هاشمی و طیف نزدیک به او را زمین گیر کنند و از طرف دیگر موافقین روحانی خواب این را می بییند که ریاست جهوری روحانی دو دوره ای شود و بتوانند اصولگرایان و احمدی نژادی ها را از میدان به در کنند و قطعا آوردگاه اصلی این دو تقابل انتخابات امسال مجلسین است.


حالا باید منتظر ماند و شنبه بعد از انتخابات را دید.


پ.ن: انتخابات امسال صف کشی میان دو خط انقلابی و ضد انقلابی است که آینده نظام را تا حد زیادی مشخص می کند و یه نظرم مهم تر از نتیجه انتخابات صف بندی های جدید سیاسی است که در کشور شکل می گیرد.همین امروز شاهدیم که لاریجانی و طیف نزدیک به او در مجلس نهم به اصلاح طلبان و حامیان دولت نزدیک شده اند ( همانند کاظم جلالی) و از طرف دیگر اصولگرایان به جبهه پایداری نزدیک شده اند و این یعنی تعیین خطوط سیاسی جدید.

مجلس ششم دیگر تکرار نخواهد شد اما برای هر دو طرف سیاست ایران یعنی اصولگراها و اصلاح طلبان مجلس نهم حرف های زیادی برای گفتن دارد. قطعا مجلس نهم که نام اصولگرا را هم یدک می کشید درد آورد تر از مجلس ششم برای اصولگراها بود چون بحث برجام و همراهی با دولت روحانی را داشت و قطعا برای اصلاح طلبان مطلوب بود چون خوابش را هم نمی دیدند مجلس اصولگرای نهم به برجام رای اعتماد و مثبت بدهد و با دولت روحانی همراهی چشم گیری داشته باشد. پس به جای گشتن اصل جنس هر چیزی باید حواسمان به بدل آن باشد!! 

منبع : گاه نوشته هاپیش بینی انتخابات مجلسین
برچسب ها : خبرگان ,مجلس ,هاشمی ,انتخابات ,لیست ,تهران ,اصلاح طلبان ,مجلس خبرگان ,لیست هاشمی ,انتخابات امسال ,برای گفتن

مصاحبه با رادیو ایران پیرامون قحطی بزرگ جنگ جهانی اول

:: مصاحبه با رادیو ایران پیرامون قحطی بزرگ جنگ جهانی اول

قحطی بزرگ


دیروز از رادیو ایران برنامه پیک بامدادی تماس گرفتند و پیرامون قحطی بزرگ در ایران ، ما بین سال های 1917 تا 1919 که در زمان جنگ جهانی اول بوده مصاحبه ای را انجام دادند که امروز از برنامه پیک بامدادی پخش شد. عنوان این برنامه قحطی بزرگ در ایران و نقش دولت بریتانیا در این زمینه بود.


برای شنیدن این مصاحبه و فایل صوتی به دقیقه 18 به بعد فایل گوش دهید و اینجا را کلیک کنید.

منبع : گاه نوشته هامصاحبه با رادیو ایران پیرامون قحطی بزرگ جنگ جهانی اول
برچسب ها : مصاحبه ,قحطی ,برنامه ,قحطی بزرگ ,پیرامون قحطی ,رادیو ایران

تاریخ تکرار می شود؟

:: تاریخ تکرار می شود؟

انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی

انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی در شرایطی در بهمن 1378 برگزار شد که جناح چپ آن روزها ، سرخوش از پیروزی در انتخابات دوم خرداد 76 بود و قصد داشت با فتح سنگر به سنگر تمامی ارکان حاکمیت را بدست آورد و بتواند از این طریق فاتح نظام شود. برای آنها پیروزی در مجلس ششم و شورای شهر اول تهران همین حکم را داشت و تمام تلاش خود را انجام دادند تا نظام را به زانو در آورند اما با اشتباهات تاکتیکی و راهبردی بازی برای آنها بر عکس شد و از سال 1382 تا 1390 در هر انتخاباتی شرکت کردند به نتیجه ای جز شکست نرسیدند.اما انتخابات سال 92 ریاست جمهوری برای آنها امید تازه ای را زنده کرده است و تجریه 2/5 سال اخیر نیز حکایت از آن دارد که جناح راست در اوج انفعال است و جناح چپ نیز در اوج تجربه اندوزی و حالا قصد دارد از این تجربه های تاریخی خود استفاده کند. اما این بار یک تفاوت جدی با دفعه قبل دارد.اگر در سال 82 جناح چپ اشتباه تاریخی کرد و قدرت را واگذار کرد این بار تجربه آن سال را در اختیار دارد و اگر بتواند فاتح مجلس دهم باشد بعید است که جناح راست به این زودی ها بتواند به سادگی کمر راست کند. ایا تاریخ تکرار می شود و جناح راست این بار نه تنها اشتباه تاکتیکی بزرگی در مقابل جناح چپ می کند بلکه اشتباه کشنده ای را نیز مرتکب می شود؟ باید منتظر ماند و دید.

منبع : گاه نوشته هاتاریخ تکرار می شود؟
برچسب ها : جناح ,راست ,تجربه ,اشتباه ,بتواند ,مجلس ,برای آنها ,جناح راست ,تاریخ تکرار

مستند شش پر حاشیه ، بازخوانی مجلس ششم

:: مستند شش پر حاشیه ، بازخوانی مجلس ششم

مستند شش پر حاشیه

به مناسبت نزدیک شدن به انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی و مشابهت فضای این انتخابات با انتخابات مجلس شش شورای اسلامی ، با همکاری موسسه سفیر ، مستند کوتاهی را در 4 قسمت تولید کرده ایم که به بازخوانی مجلس ششم می پردازد و دیدن آن خالی از لطف نیست.

در این مستند کوتاه با افرادی همانند محمد کیانوش راد ، محمد رضا عطریانفر ، جواد اطلاعت ، حمید رضا ترقی ، الهه کولایی ، علی شکوری راد ، حمید رضا حاجی بابایی و ... مصاحبه هایی انجام شده است.


برای دیدن قسمت اول آن می توانید اینجا را کلیک کنید.برای دیدن تیزر این مستند هم میتوانید اینجا را ببینید.

منبع : گاه نوشته هامستند شش پر حاشیه ، بازخوانی مجلس ششم
برچسب ها : مستند ,مجلس ,دیدن ,انتخابات ,برای دیدن ,بازخوانی مجلس ,شورای اسلامی ,انتخابات مجلس

بازتاب های مستند داستان ناتمام یک حزب در جشنواره ها / 2

:: بازتاب های مستند داستان ناتمام یک حزب در جشنواره ها / 2

مصاحبه با نشریه روزانه جشنواره عمار

نشریه روزانه جشنوراه فیلم عمار مصاحبه ای را پیرامون مستند داستان ناتمام یک حزب انجام داد که در شماره چهارشنبه 15 دی ماه 1394 این نشریه منتشر شد. با اینکه به دلیل سرعت انتشار این مصاحبه متن پیاده شده دارای اشکلاتی همانند تحصیلات من ( کارشناسی فلسفه نه ، کارشناسی ارشد فلسفه علم) و برخی از موارد فیلم دارد اما مصاحبه خوبی بود و از این دوستان خوب ممنون هستم. امسال انتشار نشریه روزانه عمار با بچه های خوب بوشهری بود که نسبت به سال های قبل نشریه سطح و کیفیت بهتری هم پیدا کرده بود. 

جشنواره امسال هم تمام شد و به همه دوستان جشنواره عمار یک خسته نباشید و خدا قوت اساسی میگم.

منبع : گاه نوشته هابازتاب های مستند داستان ناتمام یک حزب در جشنواره ها / 2
برچسب ها : نشریه ,جشنواره ,عمار ,مصاحبه ,داستان ناتمام ,مستند داستان ,نشریه روزانه ,مستند داستان ناتمام

بازتاب های مستند داستان ناتمام یک حزب در جشنواره سینما حقیقت / 1

:: بازتاب های مستند داستان ناتمام یک حزب در جشنواره سینما حقیقت / 1

گزارش سینما پرس از مستند داستان ناتمام یک حزب


روز گذشته مستند " داستان ناتمام یک حزب " که مستندی پیرامون حزب جمهوری اسلامی و بازخوانی 9 سال فعالیت های این حزب بود در سالن شماره 3 سینما فلسطین و در جشنواره سینما حقیقت اکران عمومی شد و بازتاب هایی در برخی از سایت های خبری و سینمایی داشت.

سایت سینما پرس درباره این مستند و اکران آن در جشنواره سینما حقیقت گزارش را منتشر نموده است که در ادامه بخش هایی از آن از نظر شما می گذرد.( لینک)

در روزهای اینده هم به امید خدا بازتاب های دیگر این مستند را منتشر خواهم کرد.


فیلم مستند«داستان ناتمام یک حزب» به کارگردانی سید محمد مهدی دزفولی در مدت ۵۴ دقیقه فیلم دیگر حاضر در این بخش بود. فیلمی که چند بیننده ای اضافه تر از فیلم پیشین در همین بخش داشت و گویی سوژه ملتهب و جذابش توانسته بود نظر مخاطبین جشنواره را به خود جلب کند.

فیلمی خوش ساخت که پله پله و مرحله مرحله بر جذابیت و اهمیتش افزوده می شد و مخاطب را با وقایع مهم تاریخ معاصر پس از انقلاب اسلامی درگیر می کرد.  هماهطور که از اسم فیلم نیز پیداست، داستان فیلم داستان یک حزب است، حزب جمهوری اسلامی که پرونده اش از سال های ۵۷ تا ۶۶ بازخوانی می شود. در این بازخوانی از مصاحبه با افراد مؤثر حزب در آن دوران و همچنین تصاویر آرشیوی کامل و بعضا کمتر دیده شده و همچنین نریش استفاده شده بود تا بتواند تصویری هرچند جامع تر را از وقایع مربوط به حزب جمهوری اسلامی ارائه دهد. تصویری فارغ ازجانب داری های سیاسی که می تواند بر دید فیلمسازان مستند اثرگذار باشد.

در این فیلم شاید جذاب ترین صحنه ها مربوط به تصاویری آرشیوی بود که کمتر توسط مخاطب عام دیده شده و در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش نشده است. تصاویری از مصاحبه حضرت آیت اله خامنه ای پس از مجروحیت در ششم تیر ماه، صحبت های کامل حضرت امام خمینی پیرامون شهادت شهید بهشتی و یارانشان و تصاویری از اولین جلسه پیش نویس قانون اساسی و صحبت های بنی صدر و دیگر افراد حاضر در جلسه.

فیلمی یک دست و با نگاهی منصفانه و در عین حال متفکر از فیلمسازی جوان که می تواند نشان دهنده خوش ذوقی و کاوشگری نسل جدید فیلمسازان مستند در این حوزه باشد، فیلمسازانی که هر چند در ارتباط مستقیم با وقایع انقلاب و موضع گیری های حزبی پس از آن نبوده اند، اما با کاوشگری و نگاهی متفکرانه و پژوهشگر می توانند مخاطب خود را بی واسطه با موضوعات مهمی در پیش و پس از انقلاب روبرو کنند. به گونه ای که مخاطب اطلاعات و دیدی جامع نسبت به موضوعات و جزئیات پیش آمده در تاریخ معاصر کشور و انقلابش پیدا کند و خود را به واقع در آن دوران احساس کند. رسالتی که از مهمترین وظایف فیلمساز مستند تاریخی و سیاسی است.

منبع : گاه نوشته هابازتاب های مستند داستان ناتمام یک حزب در جشنواره سینما حقیقت / 1
برچسب ها : مستند ,فیلم ,سینما ,اسلامی ,مخاطب ,جشنواره ,جمهوری اسلامی ,سینما حقیقت ,جشنواره سینما ,فیلمسازان مستند ,تاریخ معاصر ,جشنواره سینما حقیقت ,مستند

بازگشت مظفر بقایی

:: بازگشت مظفر بقایی


امسال به دلایل متعدد بحث و حرف درباره مظفر بقایی بیشتر از سال های قبل بود. به خصوص که رسانه های متعدد همانند شرق و فارس و سایت های نزدیک به احمدی نژاد و ماهنامه رمز عبور و هفته نامه صدا به بازخوانی شخصیت مظفر بقایی پرداختند و هرکدام از آنها نیز از زاویه نگاه سیاسی خودشان به بازخوانی بقایی می پردازند.

اما در این میان یک حرف مشترک وجود دارد و آن اینکه مظفر بقایی بیشتر از هر زمان دیگری برای این مطرح می شود که وقایع سال 88 اتفاق افتاد و میر حسین موسوی در سیبل مخالفت حامیان و پیروان مظفر بقایی بود.

همان طور که مرحوم شهید آیت مدتی در حدود 5 سال عضو حزب زحمتکشان ملت ایران بود و شاخص ترین کنش سیاسی وی بعد از انقلاب مخالفت با بنی صدر و میر حسین موسوی بود دیگر یاران و معتقدان به بقایی هم تا حدودی همین زمینه را دارند.افردی همانند سید محمود کاشانی و سید احمد کاشانی و حتی عبدالله جاسبی همین خصوصیت را داشته و دارند تا افرادی که دیگر در این دنیا نیستند اما هر از گاهی در زمان حیاتشان اگر بحثی با آنها شکل کی گرفت و مصاحبه ای انجام می شد مخالفت خود را با موسوی بیان می کردند.همانند مرتضی کاشانی و حسین بنکدار تهرانی که در زمان حیات با نشریه شهروند امروز مصاحبه هایی را در مخالفت با موسوی و روایت آیت از موسوی کرده بودند.

امسال نیز بحث ها در مورد بقایی شکل گرفت و بعضی از رسانه ها به بازخوانی شخصیا بقایی پرداختند.


1- رسانه های اصلاح طلب شرق و صدا و یا اصولگرایی همانند فارس تلاش داشتند مرز بندی با مظفر بقایی را حفظ کنند و او را عنصری وابسته با بیگانه عنوان کردند که روابط مشکوکی داشته است اما فصل مشترک او با بعد از انقلاب این بوده است که بسیاری از شاگردانش مخالف میر حسین موسوی بودند.همانند شهید حسن آیت.

2- رسانه های حامی احمدی نژاد همانند دولت بهار و نکات پرس هم سعی داشتند چهره ای بینابینی ارائه دهند که بقایی خطاهایی داشته است اما خوبی هایی هم داشته است و حتی برخی از انقلابیون اول انقلاب همانند هاشمی رفسنجانی نیز از وی حمایت کرده بودند( به دلیل روابط دور خانوادگی) و فصل مشترک بقایی با بعد از انقلاب همان بود که شاگردان وی مخالف موسوی بودند و حتی در بازجویی های بقایی هم چیز خاصی بدست نیامد و اینکه وی بازداشت و سپس فوت شد به شدت مشکوک است.

3 اما رسانه هایی همانند رمز عبور با بازخوانی پرونده امنیتی بقایی و انتشار بخشی از بازجویی های وی تلاش کردند تا حد زیادی بقایی را مبرا از اتهامات کنند و با اینکه در آخر مقاله نوشته شد وی عنصری وابسته به دیکتاتوری داخلی و استکبار خارجی بود اما روح کلی پرونده این را می گوید ه نگارنده گمنام! همدلی عجیبی با مظفر بقایی دارد.


اما نکته قابل توجه در این میان دور همنشینی قدمای حزب زحمتکشان در مزار خانوادگی بقایی ها در بهشت زهرا تهران بود که در آن حرف ها از همه باب زده شد.از مصدق و اینکه وی انگلیسی بوده است ! تا اینکه 28 مرداد و کودتا نامیدن آن دروغ بزرگ تاریخ است! این گزارش کامل را در روزنامه شرق می توانید مطالعه کنید.(+)


از همه اینها بگذریم قرائت هایی است که نزدیکان مظفر بقایی از سال 1388 به بعد به جامعه ایران تزریق کرده اند و افراد کم اطلاع خواسته و ناخواسته باعث دامن زدن به این قرائت ها شده اند.حقیقتا این را نمیدانم که 28 مرداد 1332 را کودتا ندانستن و هم صدا شدن با سلطنت طلبان چقدر به نفع ما و انقلاب اسلامی است؟ مگر جز این است که شاه و سلطنت طلبان هم می گفتند و می گویند که 28 مرداد نه تنها کودتا نبود بلکه نشانه عشق مردم به شاه و شاه دوستی بود!!! و قیام ملی بود؟ آیا می شود اینگونه قرائت ها را ترویج کرد و بعد خود را انقلابی و مسلمان متعهد هم دانست؟ انگلیسی دانستن مصدق کی و کجا اثبات شده است را هم نمی دانم اما این را می دانم که می شود مخالف منصف بود و اگر با مصدق مخالف هم هستیم اخلاق را رعایت کنیم.

این را هم نمی دانم که به بهانه مخالفت با موسوی و عده ای از طرفداران مصدق چرا و چطور می توان چهره بقایی را تطهیر کرد. مگر جز این است که بقایی در سال های 1339 و 1340 صریحا در مجلس شورای ملی اذعان کرد که تا به حال ( آن زمان) چندین بار تاج و تخت را از سقوط نشان داده است و مگر نقش وی در ترور افشار طوس دروغ است ؟ مگر جز این است که بقایی از چهره های مخالف انقلاب اسلامی بوده است و در خاطرات افرادی همانند مرتضی کاشانی و بنکدار تهرانی هم این حرف ها آمده است و اساسا یکی از مخالفت های شهید حسن ایت با بقایی بر سر همین موضوع نبوده است؟ مگر جز این است که بقایی به قول شهید آیت که از نزدیک با وی آشنایی داشت هاست مشروب خوار بوده است و تعهد به نماز و شعائر اسلامی نداشته است؟ آیا اگر بخواهیم میر حسین موسوی را بکوبیم و حامیان مصدق را از میان به در کنیم اینها روش آن است و یا اینها کمک می کند که منطق به حق برخی از مخالفین موسوی و حامیان مصدق هم ضایع شود؟


به هر حال و به هر دلیلی این روزها بحث تاریخ معاصر و بازخوانی جنجالی های تاریخ همانند بقایی داغ داغ است اما هر چه هست امیدوارم این داغی به سوختگی نینجامد و باعث رشد و بلوغ تاریخ نگاری و تاریخ خوانی در جامعه ما شود.


منبع : گاه نوشته هابازگشت مظفر بقایی
برچسب ها : بقایی ,همانند ,مظفر ,مصدق ,مخالفت ,انقلاب ,مظفر بقایی ,عنصری وابسته ,سلطنت طلبان ,انقلاب اسلامی ,حامیان مصدق ,همانند مرتضی کاشانی ,مظفر بقایی بی

چرا دولت بازرگان استعفا داد؟/ بازخوانی ماجرای مک فارلین

:: چرا دولت بازرگان استعفا داد؟/ بازخوانی ماجرای مک فارلین

دولت موقت

در سال 1364(1985م) گروهی از مقامات بلند پایه شورای امنیت ملی آمریکا نظیر رابرت مک فارلین با همکاری سازمان سیا به سرپرستی ویلیام کیسی اجرای سیاست نزدیک سری به ایران را آغاز کردند. زمینه شکل گیری تمایل به نزدیکی مخفی و مذاکرات پنهانی در مقامات آمریکایی برای توافق با عناصر ایرانی از طریق مبادله قطعات نظامی به ایران در مقابل آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان، متعاقب بروز بحران ناشی از تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و ظهور پدیده گروگان گیری غربی ها و ناتوانی آمریکا در حل این مشکل بود. (سلیمی بنی، صادق، ارمغان دموکراسی، قم: نشر معارف، 1383، ص303)


از آنجا که هیچ گونه کانال ارتباطی میان ایران و آمریکا برقرار نبود، آمریکایی ها سعی کردند از طریق فروش اسلحه به ایران در شرایطی که ایران نیاز مبرم به این تسلیحات داشت زمینه برقراری رابطه با ایران را فراهم کنند. آمریکایی ها امیدوار بودند که دولت مردان ایران به خاطر نیاز مبرمی که به سلاح های آمریکایی دارند دشمنی ها را کنار گذارده و زمینه برقراری رابطه با آمریکا را فراهم کنند. در این راستا بود که مک فارلین و همراهانش با مقداری تسلیحات و همچنین هدایای دیگر همچون کتاب انجیل امضا شده توسط ریگان و یک عدد کیک که به صورت کلیدی تهیه شده بود به ایران وارد شدند. به رغم عدم استقبال و پذیرش رسمی از هیأت آمریکایی توسط مقامات ایران و استقرار آنها پس از چند ساعت معطلی در یکی از هتل های تهران در تاریخ 4خرداد 1365(25 مه 1985م) مک فارلین و همراهان وی طی مدت چهار روز اقامت خود در تهران، پس از انجام هفت دور مذاکره با افراد ایرانی، سرانجام بدون حصول نتیجه، مجبور به ترک ایران شدند.


از مجموع گزارش ها چنین برمی آید که هیأت ایرانی مذاکرات خود را صرفا روی خرید سلاح و آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان معطوف کرده بود، در حالی که هیأت آمریکایی هدف از سفر را ملاقات با مقامات طراز اول کشور و برقراری گفت و گوی مستقیم با سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان اصلی قرار داده بود.(معبادی، حمید، چالش های ایران و آمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص124)
آقای هاشمی رفسنجانی ریاست وقت مجلس شورای اسلامی در این مورد گفتند: هدف آنها در اصل این بود که بیایند آن یخ های سردی که در روابط ایران و آمریکا ایجاد شده بود را ذوب کنند هدف نزدیک آنها این بود که ما را شفیع کنند در لبنان. آنها خواهش کردند که یکی از مسئولان کشور، آنها را بپذیرند ولی هیچ یک از مسئولان حاضر به ملاقات با آنان نشد. مک فارلین با عصبانیت گفته بود شانس در خانه شما آمده و مشکلاتتان را آماده ایم حل کنیم، فضای شما در تصرف هواپیماهای عراقی و چه و چه است و ما آمدیم مشکلات شما را حل کنیم. مک فارلین گفته بود من اگر رفته بودم روسیه که پوست بخرم گورباچف روزی سه بار با من ملاقات می کرد.نماینده مخصوص رئیس جمهور آمریکا آمده و یک کلام حاضر نیستید با آن صحبت کنید. ما گفتیم با شما صحبتی نداریم، شما آتش افروز این جنگ هستید شما مسئول مسائل کشور ما هستید ... .(نشریه خبرگزاری جمهوری اسلامی، چکیده اخبار و گزارش های مربوط به شکست تلاش آمریکا برای تجدید رابطه با ایران، اسفند ماه 1365ف ص4و6)


شکست دیپلماسی مک فارلین در این قضیه رسوایی بزرگ را برای دستگاه سیاست خارجی آمریکا به دنبال آورد. مهمترین پیامدهای این ماجرا عبارت بودند از: 1. نادیده گرفتن سیاست تحریم تسلیحاتی ایران از سوی واشینگتن، اعتبار ایالات متحده در نزد متحدینش را درهم شکست.


2. در صحنه داخلی ایالات متحده تنش های شدیدی در بین نهادها و مراکز تصمیم گیری به خصوص منازعات و کشمکش هایی بین گنکره و قوه مجریه رخ داد. پیامد داخلی مک فارلین آنچنان تلخ و شکننده بود که بسیاری از مقامات واشنگتن یا از مقام خود استعفا دادند یا با زیر سوال بردن رئیس جمهور تهدید به استعفای خود نمودند در میان استعفا دهندگان رئیس کاخ سفید، رئیس شورای امنیت ملی و دادستان کل به چشم می خورد در نهایت عامل اصلی و مجری حربه چماق و شیرینی یعنی مک فارلین نیز از شدت فشارهای وارده اقدام به خودکشی کرد.


3. به موازات افت پرستیژ و اعتبار آمریکا و تشتت به وجود آمده در سیاست خارجی این کشور، ابتکار عمل آن برای پایان دادن به جنگ نیز از بین می رفت. در مقابل، شوروی سابق با بهره برداری از وضعیت پیش آمده و شدت بخشیدن به حمایت های خود از عراق، درصدد به دست گرفتن ابتکار عمل برآمد.


4. افشای این ماجرا سبب بروز تنش در روابط عراق و آمریکا گردید. تلاش مخفیانه آمریکا برای نزدیکی به  ایران بیش از هر کشور، عراق را تحت تأثیر قرار دارد.(سلیمی بنی، صادق، ارمغان دموکراسی، قم: نشر معارف، 1383، ص311-313) 


انتقاد شدید دولت های متحد آمریکا به ویژه کشورهای عربی از ماجرای فروش اسلحه به ایران، فشار مداوم انکار عمومی، آزاد نشدن کلیه گروگانهای آمریکایی که در بازداشت جهاد اسلامی لبنان بودند و پافشاری مقامات ایران بر حل اختلافات با عراق در میدان های نبرد و پرهیز از حل سیاسی مسأله، همگی باعث شد که خسارات جبران ناپذیری بر اعتبار آمریکا وارد شود. از این رو این کشور سعی کرد با اتخاذ یک سیاست کاملا سرسختانه در قبال ایران بخشی از خسارات وارده بر اعتبار خویش را جبران نماید بدین ترتیب دولت ریگان حتی از تظاهر به بی طرفی نسبت به جنگ خودداری و با بهره گیری از نیروهای نظامی آمریکا، فعالانه به نفع عراق وعلیه ایران در جنگ دخالت کرد و از آن پس نیز حمله ایالات متحده آمریکا، بیش از پیش متوجه جمهوری اسلامی ایران گردید.(معبادی، حمید، چالش های ایران و آمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص126و127)


اما در مورد استعفای دولت موقت باید بگوییم در خصوص دلایل و انگیزه های استعفای بازرگان نظرات متفاوتی ابراز شده است. بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که اشغال سفارت آمریکا عمده ترین عامل سقوط دولت موقت بوده است چون این حرکت مورد تأیید وسیع مردم، روحانیت و رهبر انقلاب بود و با معیارها و سیاست های لیبرال ها منافات داشت. لذا دولت موقت تنها چاره را در استعفا و کناره‌گیری دید. در مقابل مهندس بازرگان وجود هرگونه رابطه بین اشغال سفارت آمریکا و استعفای دولت را منکر شده و گفت «عمل گروگان گیری دانشجویان کوچکترین تأثیری در تصمیم دولت موقت و تقدیم استعفای آن نداشته است».(بازرگان، مهدی،‌ انقلاب ایران در دو حرکت، نشر مؤلف، 1363، ص95)

اما نمی توان مقارن بودن این دو حادثه را از روی تصادف به حساب آورد و به هر حال اشغال لانه جاسوسی چه به طور مستقیم و چه به طور غیرمستقیم تأثیر خود را بر روی استعفای دولت موقت گذاشت. البته ملاقات بازرگان رئیس دولت موقت و وزیر خارجه او دکتر یزدی با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در حاشیه جشن بیست و پنجمین سالگرد استقلال الجزایر در یازدهم آبان ماه 1358 ه.ش که بدون مشورت با امام(ره) صورت گرفت در تشدید مخالفت با دولت موقت تأثیرگذار بوده است این ملاقات بدون توجه به موضع گیری صریح رهبری سازش ناپذیر انقلاب اسلامی نسبت به آمریکا در پیام ارسالی به این اجلاس انجام شد. امام در پیام ارسالی درخواست کرده بود: سران و نمایندگان کشورهایی که در الجزایر جمع شده اید، بیایید متحد شویم و دست جنایتکاران چپ و راست که در رأس آن آمریکاست قطع نموده و اسرائیل را از ریشه برکنیم.»(روزنامه جمهوری اسلامی، 12/8/1358) این ملاقات با توجه به روابط بحرانی دو کشور در آن بر هه حساس زمانی و رفتار نامناسب آمریکا که باعث اوج گیری جو ضد آمریکایی در ایران شده بود، مفهومی جز عقب نشینی از مواضع انقلابی نداشت. از این رو با واکنش شدید افکار عمومی و مردم و گروه های انقلابی مواجه شد. اما آنچه در مورد مذاکره آقای بهشتی با آمریکایی ها مطرح نموده اید واقعیت نداشته و صحیح نیست و آقای بهشتی هیچ گونه ملاقاتی با آمریکاییها نداشتند.


برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:


- ارمغان دموکراسی، صادق سلیمی بنی، قم: نشر معارف، 1383
- چالش های ایرانی و آمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حمید معبادی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،‌ 1381
- چکیده اخبار و گزارش های مربوط به شکست تلاش آمریکا برای تجدید رابطه با ایران، نشریه خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1365
- سیری در جنگ ایران و عراق از آغاز تا پایان، محمد درودیان، تهران: مرکز تحقیقات و مطالعات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 1376 

منبع : گاه نوشته هاچرا دولت بازرگان استعفا داد؟/ بازخوانی ماجرای مک فارلین
برچسب ها : آمریکا ,دولت ,آمریکایی ,انقلاب ,فارلین ,اسلامی ,دولت موقت ,انقلاب اسلامی ,تهران مرکز ,اسلامی ایران، ,اسناد انقلاب ,انقلاب اسلامی ایران، ,پیروزی

گرامیداشت شهید محمد کچویی

:: گرامیداشت شهید محمد کچویی

شب گذشته مراسم یادبود شهید محمد کچویی ( مبارز مشهور پیش از انقلاب و اولین رئیس زندان اوین بعد از انقلاب که در 8 تیر ماه 1360 به شهادت رسید) در مسجد الرسول سعادت آباد برگزار شد.

این مراسم که تقریبا اولین مراسم برای محمد آقای کچویی بعد از سال 66-67 بود خیلی ها را دور هم جمع کرده بود.از دوستان قدیم و آشنایان محمد آقا تا بچه های دادستانی و زندان اوین.افرادی همانند هاشم رخ فر ، مجید قدوسی ، خلیل نیا ، عطا الله رئیسی ، اصغر تابنده و ... .


به امید خدا که با فراگیری بازخوانی سیره شهدای انقلاب اسلامی ،مجددا یاد و نام محمد کچویی نیز زنده شود.

در ادامه تصاویر مراسم دیشب که توسط سایت جماران منتشر شده است را مشاهده می کنید.

برای مطالعه گزارش خبری این مراسم که توسط سایت جماران نیز منتشر شده است می توانید اینجا را کلیک نمائید.


گرامیداشت شهید محمد کچویی


گرامیداشت شهید محمد کچویی


گرامیداشت شهید محمد کچویی


گرامیداشت شهید محمد کچویی

منبع : گاه نوشته هاگرامیداشت شهید محمد کچویی
برچسب ها : مراسم ,محمد ,کچویی ,انقلاب ,محمد کچویی ,سایت جماران ,توسط سایت ,زندان اوین ,شهید محمد

یادبود پدر توابین ، شهید جوانمردی

:: یادبود پدر توابین ، شهید جوانمردی

یادبود شهید محمد کچویی


روز سه شنبه 7 مهر ماه 1394 مراسم یادبود شهید محمد کچویی ( اولین رئیس زندان اوین و شهید عملیات های انتخاری منافقین ) به همت شهرداری تهران در مسجد الرسول سعادت آباد میدان کاج از ساعت 19 برگزار خواهد شد.سخنران این مراسم جواد منصوری اولین فرمانده سپاه پاسداران و از دوستان محمد کچویی می باشد.

منبع : گاه نوشته هایادبود پدر توابین ، شهید جوانمردی
برچسب ها : محمد کچویی

چرا اسدالله لاجوردی باید ترور می شد؟

:: چرا اسدالله لاجوردی باید ترور می شد؟

سید اسدالله لاجوردی

در روز اول شهریور سال ۱۳۷۷، اسدالله لاجوردی دادستان اسبق تهران و رییس سابق سازمان امور زندان‌ها ترور شد.این ترور آغاز مجدد بازخوانی هایی در مورد لاجوردی و دشمنان او بود که چرا وی باید در اولین سالگرد دولت اصلاحات ترور می شد و چه کسانی از ترور او در حالی که او هیچ سمت رسمی در آن سالها نداشت سود می بردند؟ در این مقاله تلاش می شود به این سوال پاسخ داده شود که ترور لاجوردی چگونه رقم خورد و اثرات ترور او چه بود؟

 سید اسدالله لاجوردی، سال ۱۳۱۴ هجری شمسی در خانه پدرش علی‌اکبر لاجوردی که به هیزم‌فروشی شاغل بود، در جنوب تهران متولد شد. پس از ۶ سال تحصیل در دوره ابتدایی در سال ۱۳۲۷ در حالی که جوانی ۱۴-۱۳ ساله بود به دبیرستان رفت. دوران تحصیل او در دبیرستان همزمان بود با عملیات نیروهای یهودی در سرزمین‌های فلسطینی که اعتراضات بسیاری را در منطقه برانگیخت. اولین فعالیت سیاسی لاجوردی در این سن شکل گرفت که به همراه پدر در تظاهرات اعتراضی که به دعوت آیت‌الله کاشانی در مسجد شاه تهران برگزار شده بود، شرکت کرد.
لاجوردی در دومین سال تحصیل در دبیرستان‌، ترک تحصیل کرد و در کنار پدر به کار مشغول شد. با این همه‌، درس را در منزل به صورت فراگیری علوم قدیمه ادامه داد. علاوه بر این ادبیات عرب و علوم حوزوی را در حد کفایه فراگرفت و جلسات تفسیر قرآن در منزلش تشکیل داد. اسدالله لاجوردی از شاگردان شهید بهشتی و مطهری بود و در شکل‌گیری جمعیت مؤتلفه اسلامی نقش اساسی داشت‌. پس از ترور حسنعلی منصور، نخست‌وزیر وقت در بهمن ۱۳۴۳ بسیاری از اعضای این جمعیت از جمله اسدالله لاجوردی دستگیر شدند. صادق امانی که شوهر خواهر لاجوردی بود به همراه بخارایی، نیک‌نژاد، هرندی در سحرگاه ۲۶ خرداد توسط رژیم شاه اعدام شدند. شهید عراقی و هاشم امانی با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شدند. حبیب عسگر اولادی و ابوالفضل حاج حیدری و دو نفر دیگر به حبس ابد، آیت‌الله انواری به ۱۵ سال، احمد شهاب به ۱۰ سال و یک نفر به ۵ سال محکوم شدند. اسدالله لاجوردی هم به همراه برادرش سید مرتضی لاجوردی دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل شد. لاجوردی بیش از ۱۰۰ روز در انفرادی بود و در این مدت کمرش بر اثر شکنجه‌هایی که متحمل شد، شکست و چشمش نیز آسیب دید. او که در این مدت اعترافی نکرده بود، سرانجام پس از محاکمه به ۱۸ ماه حبس تادیبی محکوم شد.

لاجوردی پس از آزادی‌، جلسات تفسیر قرآن را از سر گرفت‌. براساس گزارش ساواک «سید که در بازار جعفری به دستمال‌فروشی و روسری‌فروشی اشتغال داشت‌، منزل خود را به محل گردهمایی افراد مذهبی‌، مبارز و آشنا به مبانی دینی تبدیل کرده بود

در فاصله سال‌های ۴۴ تا ۴۹ دوره ساماندهی تشکیلات مسلحانه زیرزمینی بود و لاجوردی در برقراری ارتباط میان شهید مطهری با گروه‌های مخفی اسلامی مسلح و سیاسی نقش‌آفرین بود. یکی از این گروه‌ها در جریان مسابقه فوتبال ایران و اسرائیل در اردیبهشت ۱۳۴۹ وارد عمل شد. در این بازی ایران پیروز شد و مردم از فوتبالیست‌های خود که اسرائیل را شکست دادند تجلیل کردند ولی علیه اسرائیل در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی فعلی) و اطراف آن به شدت تظاهرات کردند و پس از اتمام مسابقه با پلاکارد‌ها (پرده‌های شعاری) که علیه اسرائیل بود در سه گروه تظاهرات‌کنان در تهران به راه افتادند. یک گروه به جنوب شهر رفتند. گروه دوم به شمال شهر رفته و شعار سر دادند بدون اینکه رژیم کاری بتواند بکند. گروه سوم که توسط موتلفه اسلامی اداره می‌شد، در اطراف ورزشگاه تا ساعت‌ها فعال بود و سپس به طرف خیابان سعدی آمد و در طول تظاهرات این گروه بود که بمبی در مقابل شرکت ال آل (شرکت هواپیمایی اسرائیل) در خیابان روزولت آن روز (خیابان مفتح کنونی)  منفجر کرد و شیشه‌های شرکت مذکور را درهم شکست.
با دستگیری تعدادی از افراد، گروه مورد شناسایی ساواک قرار گرفت. از این گروه مسلح، دستگاه‌های پلی‌کپی، اسلحه و امکانات تخریبی به دست ساواک افتاد و اسدالله لاجوردی همراه عده‌ای دیگر دستگیر شد و عزت شاهی یکی دیگر از اعضای موثر موتلفه اسلامی که در مدیریت این گروه هم نقش داشت متواری شد. لاجوردی که بار دیگر بعد از روزها شکنجه، به ۴ سال حبس انفرادی محکوم شده بود در داخل زندان نیز به آموزش مبانی دینی به زندانیان پرداخت‌ و به همین علت نیز به زندان مشهد انتقال داده شد و بخشی از محکومیت خود را در آن شهر گذراند.در همان سالهای ابتدایی دهه پنجاه با محمد کچویی آشنا شد و این آشنایی در سالها بعد تاثیرات مهمی در زندگی هر دوی آنها داشت.

 
لاجوردی در فروردین ۱۳۵۳ از زندان آزاد شد و در اسفند‌‌ همان سال مجدداً بازداشت شد. اتهام او این بار «فعالیت‌های زیرزمینی و همچنین خودداری از پاسخگویی راجع به اقدامات خرابکارانه خود» بود و به ۱۸ سال حبس جنایی محکوم شد. او در این دوره از زندان خود، با اعضای سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و به مقابله با انحرافات فکری آنان پرداخت.

لاجوردی به همراه بسیاری از زندانیان در مرداد ۱۳۵۶ آزاد شد. او در کنار شهید مهدی عراقی ، شهید صادق اسلامی و محمد کچویی  از مسئولان انتظامات کمیته استقبال از امام خمینی بودند.با پیروزی انقلاب اسلامی محمد کچویی در زندان قصر مشغول به فعالیت می شود و از ابتدای سال 58 وی با دریافت حکمی ریاست اوین را بر عهده میگیرد و سپس اسدالله لاجوردی از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و آیت‌الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد و در این سمت به مبارزه جدی با عوامل سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که در ان زمان ترور مسؤلان را در دستور کار خود قرار داده بودند، پرداخت. 8 تیر ماه 1360 محمد کچویی در زندان اوین به شهادت می رسد و محمد رضا سعادتی از عوامل اصلی مجاهدین خلق به عنوان عامل تحریک ترور محمد کچویی شناخته می شود و با حکم آیت الله محمد گیلانی به اعدام محکوم می شود.سعادتی که سال 58 به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شده بود در سال 59 به 10 سال زندان محکوم شد و سید حسین موسوی تبریزی حکم او را صادر نمود.سعادتی که روزگاری در دادستانی تهران در ابتدای پیروزی انقلاب خود بازجو بوده است حالا مورد بازجویی افرادی همانند بیژن تاجیک قرار میگیرد.سعادتی سرانجام به دلیل ایفای نقش در ترور محمد کچویی در 5 مرداد 1360 ( روز فرار بنی صدر و رجوی از ایران) اعدام می شود.سعادتی که در زندان پیش از انقلاب تاریخ معاصر تدریس می کرده است استادی افرادی همانند بهزاد نبوی را بر عهده داشته است و همین سابقه باعث می شود نبوی وساطت زیادی را انجام دهد تا او اعدام نشود اما تلاش های او نتیجه ای در بر ندارد.1 ماه بعد در 8 شهریور 1360 بمبی در دفتر نخست وزیری منفجر می شود و رئیس جمهور وقت و نخست وزیر به شهادت می رسند و انگشت اشاره ها به سمت مسعود کشمیری دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت ( عامل نفوذی ) می رود و لاجوردی مسئول پیگیری پرونده می شود و سپس به دلیل اعمال نفوذهایی که برای به کارگیری کشمیری در نخست وزیری صورت گرفته بود طیف گسترده ای از افراد نخست وزیری همانند خسرو قنبری تهرانی ، بیژن تاجیک ، سعید حجاریان ، بهزاد نبوی ، نادر قوچکانلو ، تقی محمدی و ... متهم به دخالت در حادثه نخست وزیری می شوند و لاجوردی پیگیری سختی برای به نتیجه رسیدن پرونده انجام می دهد ‌ اما در دی ۱۳۶۳ توسط شورای عالی قضایی از مناصبش کنار گذاشته می شود و در سال 1365 تمامی متهمین پرونده آزاد می شوند و تقی محمدی به نحو مشکوکی در زندان کشته می شود! اگر روزی بیژن تاجیک بازجوی اسرار آمیز پرونده محمد رضا سعادتی بوده است و دوستان سعادتی رایزنی هایی را برای آزادی او انجام داده بودند اما حالا تاجیک و دوستانش متهمین یکی از مهم ترین پرونده های تاریخ معاصر ایران شده بودند.

در مورد ماجرای عزل لاجوردی روایت‌ها مختلف است. مجید انصاری می‌گوید پس از اینکه شورای عالی قضایی تهیه گزارش از وضعیت زندان‌ها را به وی سپرد، پس از گفت‌وگوی مستقیم با صد زندانی سیاسی از زندان‌های مختلف، به امام، رئیس‌جمهور و رئیس مجلس گزارشی می‌دهد که از بروز تخلفاتی در برخورد با زندانیان حکایت دارد و همین گزارش موجبات برکناری لاجوردی را فراهم می‌کند. وی می‌گوید: «من در آن زمان برای ایجاد گشایش در امر زندانیان و پرسنل زندان درخواستی از حضرت امام کردم که نیازمند امکانات بسیار وسیع و باارزشی بود همین‌ که من خدمت امام این درخواست را مطرح کردم بدون معطلی حضرت امام به مسئول بنیاد آن زمان و نیز نخست‌وزیر دستور دادند که امکانات در اختیار ما قرار گیرد. حضرت امام بارها تاکید می‌کردند که برخورد با زندانیان صد‌درصد باید منطبق با قانون باشد و اگر کسی جنایت کرده و حتی انسان کشته و قرار است قصاص شود. کسی حق ندارد برای اینکه این فرد محکوم به اعدام هست یک سیلی اضافی به او بزند. ایشان بحث کرامت انسانی و حقوق افراد را مورد تاکید قرار می‌دادند، امام می‌فرمودند با متخلف برخورد قاطع شود اما در چارچوب قانون».

وی درباره واکنش لاجوردی به این ماجرا می‌گوید: «مرحوم لاجوردی خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنایت‌های منافقین صحبت کردند و گزارش مفصلی خدمت امام دادند، امام فرمودند" آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به‌ دست اینها(منافقین) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کار‌ها (خودسری‌های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید". چون آقای لاجوردی مسئولیت را تحویل نمی‌دادند».

در پاسخ به انصاری اما فرزند اسدالله لاجوردی می‌گوید برکناری لاجوردی نتیجه فعالیت باند مهدی هاشمی بوده و موجب ناخرسندی امام شده است. سید احسان لاجوردی در جوابیه‌ای خطاب به مجید انصاری می‌گوید: «مصاحبه‌ای از شما منتشر شد که بر مبنای شنیده‌هایتان سخنانی را در رابطه با پدر شهیدم به امام نسبت داده بودید. آقای انصاری شما خوب می‌دانید سخن باید بر سندی استوار باشد و اگر چنین نباشد، شما نیز از اتهام‌های ادعایی در امان نخواهد بود. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتشان (۱۷ بهمن ۶۳) به بی‌اطلاعی و ناخرسندی امام رحمه‌الله علیه از برکناری آن شهید از دادستانی انقلاب اشاره می‌کنند. دوستان پدرم نیز ریشه این برکناری را در بیت آیت الله منتظری (باند مهدی هاشمی) دانسته و از گله‌مندی امام رحمه‌الله علیه از این برکناری سخن می‌­گویند و از این گونه نقل قول‌ها بسیار است».دوستان لاجوردی همانند اسدالله جولایی و محمد علی امانی نیز روایت هایی از اعمال فشار اعضای شورای قضایی همانند موسوی خوئینی ها و موسوی بجنوردی در عزل لاجوردی را بی تاثیر نمی دانند.

در سال ۱۳۶۸ لاجوردی دوباره به مدیریت زندان‌ها برگشت و پس از قبول ریاست زندان اوین، ریاست سازمان زندان‌ها را تا اسفند ۱۳۷۶ بر عهده گرفت اما در این زمان بار دیگر از سمت خود استعفا داد و به کار در بازار مشغول شد.
 با روی کار آمدن دولت اصلاحات وزارت اطلاعات دچار تغییرات گسترده ای می شود و برخی از متهمین سابق نخست وزیری که سالها در دفتر تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری مشغول فعالیت بودند مجددا به وزارت اطلاعات باز می گردند.روایت ها حکایت از آن داشت که اسدالله لاجوردی تمایل به بازگشایی پرونده نخست وزیری داشته است و رایزنی هایی را نیز با برخی از مسئولین طراز اول نظام برای این کار انجام داده بود اما سرانجام در تروری مشکوک و بدون دلیل مشخص سرانجام اول شهریور ۱۳۷۷ در حالی که هیچ سمت رسمی نداشت، در محل کسب خود در بازار تهران توسط دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ترور شد.اگر چه گفته شد وزارت اطلاعات وقت از این ترور آگاهی داشته است اما از ترور لاجوردی و صیاد شیرازی که آن ترور هم شش ماه بعد رخ داد هیچ جلوگیری نکرد !

کاش روزی فرا برسد که اصلاح طلبان فعال در وزارت اطلاعات دولت اصلاحات پاسخ می دادند که میان ترور اسدالله لاجوردی و صیاد شیرازی و کشته شدن سعید امامی چه ارتباطی برقرار بوده است و چرا در سال های ابتدایی دولت اصلاحات تا بدین حد شاهد ترور و کشته شدن افرادی بودیم که به نوعی با منافقین و یا با اصلاح طلبان باسابقه امنیتی در ابتدای انقلاب اختلاف نظر داشتند بودیم؟
لاجوردی در بخشی از وصیت نامه خود که در روزنامه کیهان چاپ عصر 2 شهریور ماه 1377 به چاپ رسیده است اینگونه خون دل های خود را بیان می کند:


خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صد چندان - که به امام  قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم ، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم . بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود . خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم ، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت ، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند ( تا چند روزی به کام وهم و خیال رسند ) ، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی
خدایا ! چون عاشق نظام بوده ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : " لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند.


این روزها 17 سال از شهادت لاجوردی می گذرد ، اما ای کاش یکبار برای همیشه مخالفین او به این سوال پاسخ صریح می دادند که چرا شهادت او را کشته شدن دانستند و هیچگاه پاسخ صریح به این سوال ندادند که ریشه اصلی اختلافات آنها با لاجوردی در چه چیز بوده است که لاجوردی آنها را خطرناکتر از منافقین می دانست.
یادش گرامی و راهش همواره پر رهرو باد.

منبع : گاه نوشته هاچرا اسدالله لاجوردی باید ترور می شد؟
برچسب ها : لاجوردی ,ترور ,امام ,زندان ,اسدالله ,محمد ,اسدالله لاجوردی ,نخست وزیری ,محمد کچویی ,حضرت امام ,دولت اصلاحات ,مجید انصاری می‌گوید ,اعضای سازمان

در بزم جنون ای شیخ از عقل چه می‌لافی?

:: در بزم جنون ای شیخ از عقل چه می‌لافی?
داود آزاد
در سینه‌ی بی خویشـان جز یار نمی‌گنجد
در خــلوت درویشان دیار نمی‌گنجد

پر شد چو فضای دل از عشق در آن وادی
بیـــــگانه نمی‌بیند اغیار نمی‌گنجد

در بزم جنون ای شیخ از عقل چه می‌لافی
در حلقه‌ی سرمستان هشیار نمی‌گنجد

در مذهب اهل دل اوراد و دعا اصل نیست 
جایی که تمنا نیست اصرار نمی‌گنجد

بخشــند تو را نوری آن دم که نباشی تو 
در ظلـــمت ما و من انوار نمی‌گنجد

پ.ن: گاهی شنیدن صدای داوود آزاد (+) حس های خاص و نابی میدهد به خصوص با شعرهای مولانا.

شعر فوق از جمله شعرهایی است که منتسب می شود به مولانا جلال الدین محمد بلخی.

منبع : گاه نوشته هادر بزم جنون ای شیخ از عقل چه می‌لافی?
برچسب ها : نمی‌گنجد